شنبه, اردیبهشت ۰۱, ۱۳۹۷
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

گفتاری از آیت الله تحریری به مناسبت عید غدیر خم

گفتاری از آیت الله تحریری به مناسبت عید غدیر خم

علی (ع) کسی است که در همه حالات جز خدا را طلب نمی کند/ فرمایشات پیامبر اکرم(ص) برای معرفی حضرت علی(ع) از همان اوایل رسالت مطرح بوده است

« الذی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى »، این همان جمله ی حدیث منزلت است که «جایگاه علی (ع) نسبت به من، جایگاه هارون است از حضرت موسی (ع)؛ إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی ؛ جز این که بعد از من پیامبری نیست»؛می فرماید که این جانشینی را علی (ع) دارد مانند حضرت هارون از حضرت موسی (ع)، منتها حضرت هارون (ع) قبل از حضرت موسی (ع) از دنیا می روند اما مساله ی جانشینی را داشت. مساله ی جانشینی از جهت جایگاه حقوقی بعد از نبود مستخلفٌ عنه است؛
گروه معارف- رجانیوز: به مناسبت عید سعید غیر خم متن کامل سخنرانی  حضرت آیت الله تحریری- از اساتید اخلاق -در باب ولایت امیرالمومنین که در اخیار رجانیوز قرارگرفته است، در ادامه آمده است
بسم الله الرحمن الرحیم
 بحث ما در توضیح خطبه ی شریفه ی نبی بزرگوار اسلام (ص) است که بعد از توصیفات گوناگونی از ذات اقدس الهی با کمالات گوناگونی که حق تعالی دارد، به آن رسالت اساسی شان توجه می دهند و آن این که من در این مشهد و در این جایگاه به امر خدای متعال قرار گرفته ام و شما را نگه داشته ام؛ چون غدیر خم در یک محلی است که بعد از آن کسانی که از شهر های دیگر آمده بودند متفرق می شوند. به نوعی گلوگاه ورودی آن کسانی است که از عراق آمدند، از شام آمدند؛ چون در حجة الوداع نبی اکرم (ص) اعلان کردند که این تنها حجی است که آن حضرت (ص) با جمیع مسلمین می خواهند بروند و آخرین حجی هم هست که آن حضرت دارند؛ لذا مسلمان ها از اقصی نقاط ممالک اسلامی آمدند و کاروان وقتی به این جا رسید، عده ی زیادی رفته بودند جلو و عده ای عقب مانده بودند، بعضی ها تا ۱۲۰ هزار جمعیت هم نوشته اند تا ۹۰ هزار و این حدود. که در یک نقطه ای جمع بشوند در آن گرمای خاص که در تاریخ است که بعضی ها این لباس های عربیشان را یک مقداری زیرشان می انداختند، یک مقداری روی سرشان کشیده بودند که هم از زیر از گرما در امان باشند و هم آفتاب آن ها را اذیت نکند. و از جحاز شتر تقریباً یک منبری ساخته شد.
به هر حال حضرت (ص) سخنرانی قرّایی کردند و این خطبه ی شریفه را که البته به این طول و تفصیل همه نقل نکردند، جملاتیش را همه نقل کردند که حالا عرض خواهیم کرد. می فرماید که من از جانب خدای متعال که او را، حق تعالی را به عنوان «سلام» معرفی می کند که مبرّاست از آلودگی ها، محدودیت ها. به من امر کرد که « أَنْ أَقُومَ فِی هَذَا الْمَشْهَد »، یعنی مشهد که محل شهود شماست بایستم و اقامه بکنم و به همه اعلام بکنم که علی بن ابی طالب (ع) برادر من و وصیّ من و خلیفه ی من بر امتم هست که در جلسه ی گذشته این فراز ها را خواندیم، و امام بعد از من است.
 
آن وقت حضرت (ص) در این فرمایشاتشان به آیاتی که در رابطه ی با امیرالمومنین علی (ع) نازل شده است اشاره می فرمایند که ما انشاء الله توضیح خواهیم داد ا جهات بحث های قرآنی و بعضی از مطالبی که در جا های دیگر مطرح کردند به عنوان احادیث خاص معرفی شده و معروف شده است، مثل « حدیث منزلت » این جا می آورند: « الذی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى »، این همان جمله ی حدیث منزلت است که «جایگاه علی (ع) نسبت به من، جایگاه هارون است از حضرت موسی (ع)؛ إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی ؛ جز این که بعد از من پیامبری نیست»؛ منتها بعد از حضرت موسی (ع) پیامبری بود و حضرت هارون (ع) هم، هم پیامبر بود و هم جانشین حضرت موسی (ع). البته ایشان جانشین های متعددی داشت، یکی از آن ها هم یوشع بن نون بود.
خیلی عجیب است، می فرماید که این جانشینی را علی (ع) دارد مانند حضرت هارون از حضرت موسی (ع)، منتها حضرت هارون (ع) قبل از حضرت موسی (ع) از دنیا می روند اما مساله ی جانشینی را داشت. مساله ی جانشینی از جهت جایگاه حقوقی بعد از نبود مستخلفٌ عنه است؛ خلیفه بعد از نبود یا در زمان نبود مستخلفٌ عنه است. مثلاً یک رئیسی معاونی دارد وقتی این رئیس نیست، می رود کار های دیگر را انجام می دهد، این معاون کار های حقوقی این رئیس را انجام می دهد؛ امضایش امضای او است، این را می گویند خلیفه، فرمانش فرمان او است. اگر هم از دنیا برود و این جانشین کردن هم مُمضی  بشود در آن حیطه ی اجتماعی که این حق معین کردن جانشین بعد از خودش را هم دارد، این جا مورد پذیرش قرار می گیرد؛ اگر نه می روند در آن نظامات اجتماعی که بعد از این که این مُرد چه کسی را رئیس بکنند؟.
این مباحث، مباحث اعتقادی و جایگاه حقوقی را بیان می کند که امیرالمومنین علی (ع) یک جایگاه حقوقی حقیقی دارد در نظام اسلامی. البته این را هم عرض بکنم بعضی از این فرمایشاتی که این جا می فرماید برای معرفی بیشتر علی (ع)، از اول رسالت این ها مطرح بوده است، تقریباً از اوائل رسالت. از آن زمانی که این آیه ی شریفه نازل می شود به پیامبر اکرم (ص): « وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبین‏  ؛ خویشاوندان نزدیکت را انذار بکن، تبلیغ بکن»، رسالتت را به آن ها برسان و آن ها را بترسان از مخالفت، این معنای انذار است.
خب به فرموده ی آن حضرت (ص)، علی (ع) مجلسی را تشکیل می دهند، حدود ۴۰ نفر از سران قریش که از خویشاوندان این دو بزرگوار هم بودند از جمله ابولهب و ابوجهل و همه ی این ها می آیند، حضرت ابوطالب (ع) و این جمعیت جمع می شوند و حضرت (ص) سفارش می کنند که غذایی را آماده بکن وقتی که غذا را خوردند رسالتمان را اعلام بکنیم. غذا را خوردند و در جلسه ی اول ابوجهل شیطنت کرد و مجلس را به هم زد و حضرت (ص) موفق نشدند که اعلام بکنند. نبی اکرم (ص) می فرمایند که روز دوم جلسه را تشکیل بده و همان افراد را دعوت بکن و نمی دانند هم در واقع حضرت (ص) چه کار می خواهند بکنند چون اعلان عمومی برای تبلیغ رسالت دارد شروع می شود. قبلاً مخفیانه کار می کردند البته عملاً نشان می دانند، در کنار خانه ی خدا نماز می خواندند، این ها بوده که این سیره عملی عبادت توحیدی نشان دهنده ی این است که این یک منطق خاصی است که دارد اعلان می شود. مبارزه هم می کردند با این منطق اما آن ها هنوز مورد خاص دعوت نشده بودند.
جلسه ی دوم که تشکیل می شود و غذا هم خورده می شود بلا فاصله قبل از این که جلسه به هم بخورد، نبی اکرم (ص) اعلام می کنند و می فرمایند من از ناحیه ی پروردگار متعال مبعوث شده ام و آن جا می فرمایند اولین کسی که به من ایمان بیاورد خلیفه ی من و وصی من خواهد بود که این تعبیرات را خود اهل سنت هم آورده اند که این حدیث را می گویند حدیث « یوم الدار »، روزِ خانه، که این جلسه تشکیل می شود به حدیث یوم الدار معروف می شود. چون هر یک از این احادیث یک عنوان معرفی دارد، حدیث منزلت، حدیث ولایت و همین طور. آن جا حضرت (ص) می فرمایند هر کس اولین کسی باشد که به من ایمان بیاورد من…؛ علی (ع) اولین کسی بودند که بلند می شوند و اظهار اسلام می کنند، قبلاً هم مسلمان بودند منتها این جا آشکار می کنند. این جا بعضی مشرکین پوزخند می زنند که ما هنوز رسالتش را نپذیرفتم، این جانشین هم برای خودش معرفی کرده است! . این نکته را خوب دقت داشته باشید که استدلال کرده اند علماء که مساله ی خلیفه، آن جانشینی است، مساله ی زمامداری است، این معنای متعارفی است که حتی مشرکین هم این را می فهمند. استدلال می کنند به این که عده ای به حضرت ابوطالب (ع) طعنه می زنند یا ابوطالب تو دیگر بعد از این باید از پسرت فرمان ببری. مساله ی وصایت، وصایت عادی نیست، مساله ی خلافت مساله ی فرمانداری و فرماندهی است که ولایت داشته باشد و سرپرست باشد. سرپرست آن کسی است که زمام امور دیگران را به عهده دارد بر اساس یک قوانینی و اداره ی آن ها در شئون مختلف زیر نظر او است، این را ما می گوییم «امیر» و « ولی». مشرکین این را فهمیدند از این فرمایش نبی اکرم (ص) و یک چنین طعنه ای را هم به ابوطالب زدند.
غرضم این است، این حدیث منزلت چندین بار تکرار شده است، این جا فقط نیست، حضرت (ص) دارند این جا جمع و جور می کنند مساله را. بعد یکی از آن آیاتی که برای علی (ع) نازل شده است بیان می کنند و بعد می فرماید : «  و هو وَلِیُّکُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِه ؛ او بعد از خدا و رسولش ولی و زمامدار شماست». این بعد از خدا، مقصود بعد زمانی نیست هان!، بعد رسول بعد زمانی نیست، بعد رتبی است. اشاره می کنند به این آیه ی شریفه در سوره ی مائده آیه ی ۵۵، « وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَیَّ بِذَلِکَ آیَةً مِنْ کِتَابِهِ ؛ خدا به این ولایت امیرالمومنین (ع) آیه ای را در کتابش بر من نازل کرد: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون »؛ بعد حضرت (ص) خودشان هم یک توضیح اجمالی می دهند، حالا عبارت های حضرت (ص) را می خوانم آن وقت یک بحث کوتاهی در رابطه با این آیه ی شریفه در این جلسه انشاء الله عرض خواهیم کرد.
« وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع أَقَامَ الصَّلَاةَ »، خب معنای این آیه را همگان می دانیم، خدای متعال به مومنین خطاب می کند: « منحصراً ولی و سرپرست شما، اداره کننده ی امور شما خداست و رسولش است و آن کسانی که ایمان آورده اند»، چه خصوصیاتی دارند؟، « آن ها اقامه ی نماز می کنند، زکات می دهند در حالتی که در رکوع بودند»؛ خب حالا نبی اکرم (ص) دارند یک توضیح اجمالی، رو خوانی می دهند. خب دو تایش مشخص است: « ولیکم الله و رسوله»، این « الذین» کی است؟، که حالا در بحثش عرض خواهیم کرد. یک بحث مفصل تفسیری دارد، فقط آن کلیاتش را عرض می کنیم.
«الذین» جمع است، « یقیمون الصلوة و یوتون الزکاه و هم راکعون»، این جمله همه جمع است، اما رسول خدا (ص) یک نفر را معرِّف این جمع بیان می کند. آیا چنین چیزی است یا نه که حالا در بحث عرض خواهیم کرد. « وَ آتَى الزَّکَاةَ ؛ و زکات را داد در حالتی که او رکوع بود؛ یُرِیدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کُلِّ حَالٍ »، این علی (ع) کسی است که همه ی اوقاتش خدا را می خواهد و دنبال خداست. این یک توضیح دیگری است، دارد خصوصیت علی (ع) را حضرت (ص) بیان می کنند. تنها اقامه کننده ی نماز نیست، تنها زکات دهنده ی در حال رکوع نیست، خیلی از ما هم از این کار ها می کنند اما هیچ آیه ای هم نازل نمی شود!. گاهی آیات را هم زیر پایمان می گذاریم!، نه، علی (ع) کسی است که در همه ی حالات جز خدا را طلب نمی کند. « یُرِیدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کُلِّ حَالٍ »، خوابش خدایی است، خوراکش خدایی است، سخن گفتنش خدایی است، سکوتش خدایی است، جنگش، صلحش، محبتش، عداوتش، همه و همه و همه. خب این یک توصیف بسیار بالایی است که خب مسلمان ها یک گوشه ایش را دیده بودند دیگر. عده ای که دور پیغمبر اکرم (ص) بودند نوعاً از اصحاب و کسانی بودند که در مدینه شاهد کمالات علی (ع) در جنگ ها و در امور مختلف بودند.
خب بعد حضرت (ص) می فرمایند که : « وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِی عَنْ تَبْلِیغِ ذَلِکَ إِلَیْکُمْ ؛ من از جبرئیل خواستم که خدای متعال که سلام است من را از تبلیغ این پیام عفو بدارد!، چشم پوشی بکند که من این کار را نکنم!.» چرا؟ « أَیُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ ؛ چون من می دانم که متقین کم اند». خب حالا این هایی که آمدند همه اشان از مسلمان ها که نبودند، مستطیع ها آمدند، ۱۲۰ هزار یا فوقش، می فرماید : « لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ و کثرة المنافقین»، منافقین زیادند. خب منافقینی که در آن زمان مطرح می شود چه نوع نفاقی است؟ این ها را باید دقت داشت. یک نفاق در  اول ورود نبی اکرم (ص) به مدینه است، که سوره ی منافقین به طور خاص بر علیه آن ها نازل شد که سر کرده اشان هم عبدالله ابن اُبی بود. کار شکنی های زیادی کردند در جنگ ها. با یهود و نصارا رابطه ی سرّی داشتند نقشه می ریختند به نوعی برای مسلمان ها و نظام اسلامی را سستش بکنند و نابودش بکنند. که آیات مختلفی غیر از سوره ی منافقین در سوره ی توبه آمده است و در سوره ی مائده که حالا انشاء الله عرض می کنیم. می دانید عبدالله ابن اُبی کسی بود که کاندیدا بود برای ریاست قبل از آمدن نبی اکرم (ص) به مدینه که جنگ ۲۰ ساله ی دو قوم اوس و خزرج خلاصه خیلی خسته کرده بود این ها را، ایشان بیاید حاکم بشود که این جنگ به پایان برسد یک آرامشی بیاید. هنوز بحثی از اسلام و به طور خاص مسلمانی و این ها نبود. عده ای از اهل مدینه مسلمان شده بودند و این ها مخفیانه رفته بودند با پیغمبر اکرم (ص) صحبت کرده بودند و نبی اکرم (ص) هم به خاطر حملات مشرکین مساله ی لیلة المبیت مطرح می شود که همه نقشه می ریزند همه اقوام در خون حضرت (ص) شریک بشوند که نتوانند بنی هاشم در بیافتند، چون چند قبیله با چند قبیله!، قضییه لیلة المبیت از این قبیل بود که مخفیانه نبی اکرم (ص) از مدینه هجرت کردند. آن وقت در این ضمن دو تا ملاقات رخ داد اهل مدینه با نبی اکرم (ص) بیعت کردند، پیغمبر اکرم (ص) را دعوت کردند به مدینه که هجرت بکنند که هجرت رخ داد.
آن وقت وقتی نبی اکرم (ص)، سران مدینه آمدند حالا ۱۲ نفری بودند عقبه ی اولی و عقبه ی ثانیه ی به واسطه ی عباس عموی پیغمبر (ص) این ملاقات ها و بیعت ها حاصل شد و آن ها پیمان خون بستند با پیغمبر اکرم (ص) که ما تا پای جان برای تبلیغ اهداف و رسالت شما ایستاده ایم. غرض این است وقتی پیغمبر اکرم (ص) آمدند در مدینه دیگر به تعبیر خودمان کاسه و کوزه ی عبد الله ابن اُبی شکست، از بین رفت. یک اسلام ظاهری آورد اما در واقع هیچ باوری نسبت به اسلام نداشت.
خب این مال منافقین اول هجرت منتها با این ها برخورد های مختلف شد، این ها دیگر ظهور و بروز نداشتند. مخصوصاً بعد از جنگ احزاب و بعضی جنگ هایی که با یهودی ها می شد که معلوم می شد دشت این ها در کار است. منتها این ها مخفی شدند هِی رگ و ریشه دواندند. این منافقینی که حضرت (ص) می فرماید خیلی پیچیده تر از آن منافقین موقع هجرت است. « وَ کَثْرَةِ الْمُنَافِقِینَ وَ إِدْغَالِ‏الْآثِمِینَ »، عده ای ملامت می کنند، من از ملامت ملامت کنندگان می ترسم. خب سوال این است پیغمبر اکرم (ص) برای خودش از این ملامت ملامت کنندگان می ترسید، حیثیت اجتماعی اش و این ها؟، نه!، نشان داد با کمی جمعیت و این ها از هیچ مخالفتی نهراسید. در وسط میدان بود حضرت (ص)، با جزئیات امور ارتباط داشت. « وَ خَتْلِ الْمُسْتَهْزِءِینَ بِالْإِسْلَامِ ؛ از مکر های مسخره کنندگان به اسلام می ترسیدم؛ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ ؛ خدای متعال در کتابش ایشان را توصیف کرده است». خب این توصیف این ها را بخوانم که انشاالله در جلسه ی آینده این توصیف یک مقداری توضیح داده می شود، می خواهیم آیه ی ولایت را یک مقداری توضیح بدهیم.
خدا در کتابش این ملامت کنندگان و مسخره کنندگان به اسلام را توصیف کرده است: « بِأَنَّهُمْ‏ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ‏  ؛ این ها به زبان چیزی را می گویند که در دلشان نیست»، به ظاهر می گویند مسلمانیم، در واقع نه؛ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم  ؛ یک چنین برخوردی را خیلی سبک می شمارند که ما خب بیاییم…»؛ قرآن کریم اوایل سوره بقره از منافقین نقل می کند که به حسب ظاهر با مسلمین ارتباط داشتند اما در باطن با هم دیگر مرتبط بودند؛ به هم دیگر می کفتند که نه بابا ما با این ها نیستیم دلداری می دهند هم دیگر را؛ در ظاهر برای این که از مواهب جامعه ی اسلامی بهره مند بشوند یک چنین ظاهر نمایی می کردند. « وَ کَثْرَةِ أَذَاهُمْ لِی ؛ این ها خیلی من را اذیت کردند»، چون یک چنین چیزی بود لذا من دیگر یک مقداری ترسیدم. حالا ترس پیغمبر (ص) از چه بود؟ این را انشاء الله باید در آیه ی تبلیغ بیان کرد. آیه ی ۶۶ سوره مبارکه ی مائده به عنوان آیه تبلیغ معروف است : « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ » که در آن امر به رساندن آمده است.
خب پیغمبر اکرم (ص) فرمود که خدای متعال این آیه را درباره ی امیرالمومنین نازل کرده است آیه اش را خواندیم در ذیل این آیه بحث های متعددی هست. تقریباً همه ی اهل حدیث چه شیعه و سنی گفتند این آیه درباره ی علی (ع) است: « الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکاه و هم راکعون»، این یک بحث، بحث دوم این که روایات در شأن نزول این آیه ی شریفه متعدد است، مختلف بیان شده است که حالا کتاب آورده ام که به صورت گذرایی بگویم که کجاها این آیه نازل شده است که البته از جهت بحث علمی و حدیثی منافات ندارد یک آیه در جاهای مختلفی مصداق پیدا بکند و نزول معنوی داشته باشد. یک نزول ابتدایی و خارجی داریم که اول از جانب خدای متعال نازل می شود، یک نزول معنوی یعنی این که در یک واقعه ی دیگر همین قضییه رخ می دهد که این مضمون با آن واقعه منطبق است. حالا اجمالاً ما اسمش را می گذاریم نزول معنوی، مکن است کسی هم نگفته باشد حالا.
نکته ی قرآنی این آیه ی شریفه این است که، قبل از این که نکته ی قرآنی این آیه را عرض بکنم، یک بیان تفسیری را در رابطه ی با آیات قرآن عرض بکنم. آیات قرآن برای فهم من و شما آمده است دیگر منتها از راه های خودش که ما عربی را بفهمیم و بتوانیم تحلیل بکنیم و به معارفش برسیم. بر عرب هم نازل شده، بر عجم هم، عجم یعنی غیر عرب، همه ی زبان ها را به این اصطلاح می گویند عجم، بر آن ها هم نازل شده است؛ منتها هم عرب نیاز دارد به تعلیم و هم غیر عرب. عرب ممکن است سواد داشته باشد بتواند آیه را بخواند اما مفهوم آیه را اگر یاد نگیرد از ناحیه ی معلم نمی تواند بفهمد این معنایش چی است؟ چی مطلبی را می خواهد بیان بکند؟. خب این بیانگر این است که صرف عرب زبان بودن کفایت نمی کند شخص بتواند متن عربی را بخواند، این که روشن است دیگر مثل ما که فارسی صحبت می کنیم اما به بچه در مدرسه می گویند این الف است، این ب است، آب، نان، بابا، این کتابت را هم یاد می دهند، یاد گرفتن چی؟ الفاظ در برابر معانی ای که به هر حال کاربرد دارد؛ این نیاز به چی دارد؟ نیاز به سواد دارد، لذا عرب هم اگر بخواهد قرآن را بخواند باید سواد کتابتی داشته باشد، برود در مکتب یاد بگیرد. از این جهت در زمان نبی اکرم (ص) ۱۷ نفر با سواد بودند که آن ها می توانستند قرآن را بخوانند و خواندن قرآن را به دیگران یاد بدهند. گاهی یاد دادن خواندن قرآن مهریه ی زن ها بود تا این حد، یاد گرفتن متن قرآن تا برسد به یادگیری معانی قرآن.
پیغمبر اکرم (ص) سه تا کار دارد: « یتلوا علیهم آیاته»، اول آیات را تلاوت می کند، تا تلاوت نکند ما نمی فهمیم بر پیغمبر اکرم (ص) چی نازل شده است؟ این یکی. دوم « و یعلمهم الکتاب»، کتاب را تعلیم بدهد. تعلیم آیات غیر از تلاوت است یعنی این که این آیات را بفهمیم معنایش چی است؟ از ما چی خواسته است؟. این آیه آیه ی توحید است، این حکم است، این تعلیم معنایش این است. حکمت هم یعنی واقعیات عالَم که آن هم یک بحث دیگر است. کار سوم هم تزکیه است. « یزکیهم و یعلمهم الکتاب»، در بعضی از آیات « یزکیهم» بعد آمده است. در غالب آیات یزکیهم اول آمده است که به جهت اهمیت مساله است که هدف نهایی تزکیه است منتها تزکیه و پاکی از آلودگی ها بدون تعلیم نمی شود. ما باید بدانیم پاکی چی است؟ ناپاکی چی است؟، پاکی اعتقادی چی است؟ ناپاکی اعتقادی چی است؟ پاکی عملی چی است؟ ناپاکی عملی چی است؟، پاکی اخلاقی چی است؟ لذا تعلیم خیلی مهم است. معلم ثانی بشر پیغمبر اکرم (ص) است، پیامبرانند بعد از خدای متعال.
چی می خواهم عرض بکنم؟ این ها مقدمه است برای این که کلامی که صادر می شود از ناحیه ی سخنگو برای فهمیدن مطلبی که ما وقتی فهمیدیم مطلب را از کلامش بتوانیم گردنش بگذاریم. بگوییم این شخص این مطلب را گفته است، او هم ضامن القای این مطلب است با این سخنش. به این می گویند ما باید این کلام را بررسی بکنیم، بالا و پایینش را، صدر و ذیلش را. اگر کلامش تمام شد با یک علامتی بگوید کلام تمام شد، اگر کلام جدیدی شروع کرد با یک علامتی بگوید این کلام جدیدم هست. این ها روش فهم سخن سخنگوست که اصطلاحاً می گویند آن قالب سخنش را ببینم چی است؟ ریخت سخنش را ببینم در چه حدی است؟. بعد از این قواعد عربی و قواعد زبانی را باید بدانم. چون گاهی فاعل می آورد، گاهی مفعول می آورد، گاهی فعل می آورد، گاهی حال می آورد، گاهی تمییز می آورد و امثال این ها. هر کدام از این ها یک معنایی را می فهماند. وقتی ما این روش را دانستیم و رفتیم وارد فهم سخن گوینده شدیم، این جا را می گویند از این سیاق کلام یک مطلبی را به گردن گوینده می گذاریم. آن وقت ممکن است گوینده ده تا جمله بگوید با هم مرتبط، یک مرتبه یک سخن جدیدی بگوید که ربطی به قبل ندارد. آیات قرآنی خلاصه اش این گونه است. نوع آیات قرآنی با هم از نظر معنا مرتبط است حالا یا دو آیه یا سه آیه. این را هم توجه داشته باشیم سوره های کوچک نوعاً با هم ریخته شده است، « اذا جاء نصر الله و الفتح» این مثلاً یک حقیقت را دارد بیان می کند. اما سوره های بزرگ نه، پراکنده نازل شده است و پراکنده گفته شده است و به سفارش خود پیغمبر اکرم (ص) می فرمودند این آیه را این جا بگذارید، خب این روش نزول قرآن و بیان قرآن. گاهی هم علاوه بر این در همین سوره های بزرگ بعضی آیاتی نازل شده است که از جهت ظاهری می بینیم ربطی به قبل و بعد ندارد. این را چه کارش بکنیم؟ این معلوم می شود یک مطلب خاصی است که این جا گذارده شده است. بعضی از آیات قرآنی این چنین اند مثل آیه ی « الیوم اکملت لکم دینکم »، مثل آیه ی تبلیغ: « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» که انشاء الله عرض خواهیم کردیم. آن وقت این آیه ی « انما ولیکم الله» قبل و بعدش بحث « ولاء منفی» است؛ به مومنین می گوید ای مومنین شما نباید تحت سر پرستی یک گروهی بروید، سرپرست شما فقط این ها هستند، خب روشن شد؟. حالا آیاتش را می خوانم، آیات سوره ی مبارکه ی مائده، حالا آن آیاتی را با همدیگر به نوعی مرتبط است را عرض خواهیم کرد.
از آیه ی ۵۱ فعلا شروع می شود می فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ؛ ای مومنین یهود و نصارا را سپرست خودتان نگیرید»، خب این اولیاء، دو سه تا معنی دارد این ولی، یکی دوست، یکی یاری کننده و یکی سرپرست. این جا مقصود سرپرست گرفتن است نه دوست یا یاری کردن و یاری گرفتن. به هر حال نشان می دهد اسلام ارتباطات مختلفی دارد در مسائل اقتصادی، اجتماعی ارتباطات داشتند با همدیگر، یاری می گرفتند از یکدیگر. این دارد چی را می گوید؟ چی را نفی می کند؟ این که تحت بلیط آن ها نروید، آن ها حاکم بر شما بشوند، زمام امور شما را به دست بگیرند، بر شما حاکمیت پیدا بکنند. فقط اشاره می کنم هان! به مباحث. این ها با همدیگر ارتباط دارند اما با شما چنین ارتباطی را نداشته باشند. بعد می فرماید:  « وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ؛ اگر یکی از شما تحت ولایت و سرپرستی ایشان برود او هم از آن ها است»، به ظاهر مسلمان است اما در واقع یهودی است، در واقع نصرانی است، « إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ ». خب آیه ی ۵۲ آیه ی بسیار کوبنده است، همان طور که عرض کردم منافقینی را بیان می کند که این ها در واقع یک ارتباط خاصی مخصوصاً با یهود داشتند که این ها برنامه ریزی بکنند برایشان که چه کار بکنیم که نظام اسلامی ای که در مدینه شکل گرفته است از بنیان سستش بکنیم و از بین برود.
« فَتَرَى الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ ؛ ای پیامبر (ص) می بینی کسانی که دلشان مریض است این ها سرعت می گیرند نسبت به یهود و نصارا»، سریع می روند، حرفشان چی است؟. بین پرانتز عرض کنم چنین منطقی بعد از انقلاب هم رخ داده است هان!. بعضی ها می گویند به هر حال ما هم با آمریکا یک سر و سرّی داشته باشیم یک وقت خدای نکرده حکومت به هم خورد آمریکا هوای ما را داشته باشد!. این منطق از آن موقع ها هم بوده است. زمان حضرت موسی (ع) هم بودند. « یَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ ؛ این هایی که دلشان مریض است می گویند ما می ترسیم یک وقت به هم بریزد،« فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ »، این دارد کامشان را تلخ می کند، دارد ناکامشان می کند خدا. « امید است خدا یک گشایشی بیاورد یا یک امری از ناحیه اش بیاید ؛ فَیُصْبِحُوا عَلى‏ ما أَسَرُّوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ »، این ها در باطن نادم می شوند، نه خیال نکنند خواب خوشی دارند می بینند، این ها خوابشان تعبیر نمی شود.
« وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ »، بعد خدا نوید می دهد : « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ ؛ ای مسلمان ها اگر شما مرتد بشوید این پیامبر (ص) متزلزل نمی شود، نه این دین باقی است؛ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ؛ خدا گروهی را می آورد هم خدا ایشان را دوست دارد، -خیلی عجیب است-، هم ایشان خدا را دوست دارند»، خصوصیتشان چی است؟ « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ ؛ این ها با مومنین حالت کوچکی دارند؛ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ ؛ اما نسبت به کفار سربلند و عزیزند»؛ بعدش چی ؟ همین طور می نشیند بگویند ما ارتباط دوستانه با مومنین داریم و سربلندیم بر علیه کافرین؟ نه! کار هم می کنند، « یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ؛ در راه خدا جهاد می کنند»، یعنی می جنگند با آن کسانی که می خواهند زمام امور را به دست بگیرند. « وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ؛ هیچ از سرزنش سرزنش کننده ای هم نمی ترسند» مستقیم در میدان های مختلف مخصوصاً جهاد این ها ایستاده اند. « ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ ». آن وقت در روایات است که این آیه برای کی آمده است؟، در روایت می فرماید این نوید به ایرانی ها است که این ها می آیند تحت ولایت نبی اکرم (ص) و اهل بیت (ع) قرار می گیرند، پرچمدار حمایت از دین الهی می شوند.
بعد این آیه می آید: « انما ولیکم الله؛ ای مومنین ولی شما خداست؛ ورسوله والذین آمنوا…»، بعد آیه ۵۶ می فرماید: « وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ؛ کسی که خدا و رسول و این مومنین را ولی خودش بگیرد- خبرش محذوف است- ایشان حزب الله اند و حزب الله هم غالب است». بعد دو مرتبه شروع می کند ارتباط آیات را، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ »؛ در آیات قبل نهی می کرد از یهود و نصارا سرپرست نگیرید، در این جا حتی آن مسلمان هایی که هنوز ایمان در دلشان نفوذ نکرده است و معارف دین که نازل می شود به مسخره می گیرند، می فرمایند که نه، یا از اهل کتاب، این ها را هم شما سرپرست خودتان نگیرید، سرپرست جامعه ی ایمانی باید ایمان به خدا و رسولش و کتاب، ایمان راسخ داشته باشد تا آخر بایستد، « واتقواالله ان کنتم مومنین»؛ « وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً »، این گروه این چنین اند، شما وقتی به نماز می ایستید شما را به مسخره می گیرند، عجب این ها هنوز پایبند به آن مسائلند!، با این که قرآن کریم می فرماید بندگان خدا کسانی هستند که آن وقت که به حکومت می رسند اقامه ی نماز می کنند. « ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ ».
خب غرض چی است؟ نتیجه ی کلام، نرسیدیم این جلسه روایات مربوط به این آیه ی شریفه را بخوانیم : « انما ولیکم الله و رسوله و…». آیات قبل و بعد ما را نهی می کند که اصلاً نباید به طرف یهود و نصارا و آن کسانی که دین شما را مسخره گرفته اند بروید که آن ها سرپرست خودتان بگیرید، سرپرست ما کی است؟ خدا و رسولش و یک چنین کسانی، آن وقت نبی اکرم (ص) می فرمایند که « والذین آمنوا…»، علی (ع) است و روایاتی هم در این ذیل داریم انشاء الله جلسه ی آینده. این آیه هم از جهت بحث تفسیری بحث مفصلی دارد که نمی رسیم در این جا بحثش را بکنیم چون یک مقداری بحث فنی می شود، مرحوم علامه طباطبایی (ره) در المیزان این بحث را مطرح کردند، و هم از جهت بحث روایی، ما انشاء الله فقط بحث روایی اش را مطرح می کنیم که مضمون این آیه در رابطه ی با امیرالمومنین علی (ع) است البته یک اشاره ای هم به مساله ی ولایت می کنیم که در مباحث گذشته ما این مساله ی ولایت و سرپرستی خدای متعال را مطرح کردیم و این آیه ی شریفه کدام یک از مصادیق ولایت خدای متعال را بیان می کند.
این آیه ی شریفه ی « الیوم اکملت لکم دینکم» و آیه ی شریفه ی « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» از آیات خاصی است که در قضییه غدیر نازل شده است. این حالا صحبت ما، صحبت ما هم نیست روایات و مباحث تفسیری، و آیات دیگری که نبی اکرم (ص) در این خطبه می آورند این ها مویدات جایگاه امیرالمومنین علی (ع) است که این هم بحث های خاص خودش را دارد که چگونه از این آیات مساله ی غدیر را استفاده بکنیم؟. فقط آن رئوس مطالب را بنده عرض کردم.
به هر حال در آستانه ی تولد امام هادی (ع) هستیم، امام هادی (ع) که زیارت جامعه ی کبیره از آن حضرت (ع) صادر شده است. زیارت جامعه ی کبیره مجموعه ای بسیار قیّمی است از فضایل گوناگون اهل بیت (ع)، این را ازش غفلت نکنیم، هم در مشاهد مشرفه یک مرتبه لا اقل بخوانیم و هم سعی کنیم انسی با آن داشته باشیم. شئونات گوناگون ائمه (ع) در این زیارت جامعه آمده است؛ هم شئون ظاهریشان و آن شئون معنوی، مقامات قرب خاص این خاندان.
در کمتر زیارتی به این مجموعه مااز فضایل اهل بیت (ع) مشاهده می کنیم لذا بزرگان ما خیلی به خواندن زیارت جامعه ی کبیره سفارش کرده اند. البته می شود گاهی انسان مشاهد مشرفه ام نرفته است به عنوان توجه به چهارده معصوم (ع) این خطاب ها را بکند. « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرسالة»، مشکلی ندارد رجاءً بخوانیم. اگر کسی خواند خواست حالا خطابش در جا های خاص این زیارت کامل بشود، آن اواخرش که می رسیم « و الیک» که به پیغمبر اکرم (ص) خطاب می کنیم و اگر به علی (ع) خطاب کردیم « و الی اخیک»، آن جا گفتند «اخیک» بگوییم و اگر به اهل بیت (ع) خطاب کردیم بگوییم « و الی جدکم»، این طوری بگوییم : « و الیک و الی اخیک و الی ابیکِ- به حضرت زهرا (س)- و الی جدکم»، نه به عنوان این که داریم یک زیارت درست می کنیم هان!، نه! به عنوان خطاب رجایی، این ها را خوب دقت داشته باشید، یک وقت تشریع بشود، این را از قول بنده نروید بگویید که آقا یک زیارت جدیدی جعل کرد، نه!، این ها را خوب دقت داشته باشید. یک نکته ی کلام را اگر در ضبط یا در ضبط خودتان بالا و پایین بکنید کار خراب می شود این را دقت داشته باشید.
خب بحمدلله بحث ما در ایام ولایت است و در آستانه ی عید غدیر هستیم و انشاء الله از این مواهب گوناگون این ایام بهره ی کافی و وافی را داشته باشیم. فقط این نکته را عرض می کنم روز غدیر اعمال زیادی دارد اگر کسی توفیقی پیدا کرد یک زیارت مفصلی برای امیرالمومنین علی (ع) آمده است در زیارت روز غدیر در قسم زیارات امیرالمومنین نه در اعمال روز غدیر. در اعمال عید غدیر یک اعمال خاصی آمده است منتها در این مفاتیح که در دست بنده است مقصد دوم از  زیارات امیرالمومنین علی (ع) ،عنوانش مقصد دوم است، از نظر صفحه، صفحه ۵۹۰ تا ۶۱۴ یا ۶۱۵، این مقدار یک حوصله ای می خواهد منتها در این زیارت همه ی فضایلی که از علی (ع) تقریباً صادر شده است در طول زمانی که با نبی اکرم (ص) بودند آمده است، یک مروری تاریخی هم هست و هم زیارت است.
بنده یک شعر می خوانم یک شعر بسیار جالبی است از شعرای عرب، گفته البته قسمت اولش را شنیدید حتماً: « ها علی بشرٌ کیف بشر، ربه فیه تجلی و ظهر، هو والمبداء شمس و قمر، هو والواجب نور و قمر، ما هوالله و لکن مثلا، معه الله کنار و حجر، علة الکون و لولاه لما کان للعالم عین و اثر، و له مبدع ما تعقله من عقول و نفوس و صُور، فلک فی فلک فیه نجوم، صدف فی صدف فیه درر، اسدالله اذا سال و صاح، ابوالایتام اذا جاد و برّ، حبه مبداء خلد و نعیم، بغضه منشاء نار و سقر، بوتراب و کنوز العالم عنده نحو تراب و مدر»، این شعر آخر را معنا می کنم می گوید: « لقبش و کنیه اش ابو تراب است، پدر خاک است اما گنج های عالم نزد او مانند خاک و سنگریزه است».  والسلام علیکم.