جمعه 25 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

پیشنهاد کومله به یک ایرانی برای پناهندگی

سایت جامع آزادگان: خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده سعید اسدی فر است:

در بیمارستان کومله شخصی که خود را هومن، اهل شیراز و مسئول رادیو کومله معرفی کرد، به اتفاق یک خانمی به نام هما، چند بار به طور کتبی و شفاهی از من بازجویی و صدایم را هم ضبط کردند. بازجویی بیش تر شبیه مصاحبه بود و در مورد روحیه ی ارتش بعد از انقلاب، رابطه ی ارتش با سپاه و اوضاع داخلی کشور بعد از جنگ بود. این بازجویی در آرامش و در چند مرحله انجام گرفت.

209719_132

 بازجویی هایی که به وسیله ی افراد کومله انجام می شد، همراه با تهدید و توهین و تحقیر بود. روز آخر بازجویی، آقای هومن به من گفت که از طرف کومله، چریک های فدایی خلق و حزب کمونیست ایران، دو پیشنهاد برایم در نظر گرفته شده و بهتر است برای سعادت خود و خانواده ام در آینده، در مورد این دو پیشنهاد فکر کنم؛ اول این که، در صورتی که بخواهم به یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکا پناهنده شوم، هم ترتیب آوردن زن و بچه هایم را خواهند داد و هم امکانات پناهنده شدنم به کشور مورد نظر را فراهم خواهند کرد؛ دوم این که، به عنوان عامل آن ها در ارتش خدمت کنم. برای این کار هم خیلی زود توسط صلیب سرخ جهانی به این عنوان که زخمی هستم و معالجه ام در این جا امکان پذیر نیست ترتیب آزادی ام را خواهند داد.

برای دادن پاسخ، سه روز به من مهلت دادند. خانم هما هم به من گفت: «اگه پیشنهاد ما را قبول نکنی، معلوم نیست آزاد بشی.» درد ناراحتی ام از یک طرف، پیشنهاد خیانت یا پناهنده شدن به آغوش بیگانه از طرف دیگر، درد و رنج و ناراحتی روحی و جسمی ام را دو چندان کرده بود. با خود گفتم «آخه کدوم حزب؟ کدوم تشکیلات؟ اینا همه آواره ی دشت و بیابونا شدن و از سادگی کردها سوءاستفاده می کنن و اونا رو هم بد بخت کردن. از کجا معلوم مأمور جمهوری اسلامی ایرانی نباشن؟ روزنامه نگاری به نام خانم صادقی خیلی راحت و با احترام، داخل پایگاه های ضد انقلاب می آد و خودش رو رابط دفتر رئیس جمهور با اونا معرفی می کنه و برای روزنامه ی انقلاب اسلامی که متعلق به بنی صدر است، گزارش می فرسته. چند هفته پیش هم که دولت، مبادله ی اسرا رو با کومله انجام داد؛ اصلاً معلوم نیست این جا دوست کیه، دشمن کیه».

سه روز گذشت. از خانم هما و آقای هومن خبری نشد. روز چهارم بود که سر و کله ی آن ها پیدا شد. پس از پذیرایی، بی صبرانه منتظر جوابم بودند. بعد از چند دقیقه، رفیق هومن که همه او را به همین نام خطاب می کردند،گفت:

ـ خب سروان! در مورد پیشنهاد ما تصمیمت رو گرفتی؟

ـ بله.

خانم هما با لحنی شادمانه گفت:

ـ خوب کدوم پیشنهاد رو قبول کردی؟

ـ حقیقتش رو بخواید، هیچ کدوم رو. من یه نظامی ساده ام. از سیاست و حزب و گروه های سیاسی سر در نمی آرم. به قول رفقاتون، ما نظامی ها فقط یاد گرفته ایم که دستورات رو اجرا کنیم. نمی تونم برای حزب و تشکیلات شما فرد مفیدی باشم؛ پس بهتره من رو به حال خودم بذارین.

هومن با شنیدن حرف هایم ،کمی مکث کرد و سپس با لحنی متفکرانه گفت:

ـ به نظرم بهتره باز در این مورد فکر کنی و به فکر آینده ی خودت و زن و بچه هات باشی.

ـ چهار روز برای فکر کردن کم نبود؟ تصمیم همینه که به عرض تون رسوندم.

هومن با عصبانیت گفت: «فکر کردی که آدم خیلی مهمی هستی؟ ما رو باش که می خواستیم به کی کمک کنیم. خیلی از تو بالاتر هستن که آرزو دارن به اونا چنین پشنهادی کنیم؛ اون وقت تو برای ما ناز می کنی؟ نتیجه اش را می بینی.» هما هم طلبکارانه گفت: «هر کسی لیاقت نداره که تو صف مبارزین انقلابی خلق قرار بگیره.» این آخرین مصاحبه ی من با رادیو و خبرنامه ی کومله بود.

رجانیوز

کلمات کلیدی:,

 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج