دوشنبه 21 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

وقتی معادله ها معامله می شود

بچّه بودن، بهانه خوبي است براي توجيه كردن، براي اين‌كه هر كاري دلت مي‌خواهد بكُني و توبيخ هم نشوي. بچّه‌ها كه بچّه‌اند و حسابشان جداست، ولي گاهي بزرگ‌ترها هم خودشان را به بچّگي مي‌زنند تا يك راه بزرگ باز كنند براي رسيدن به خواسته‌هايشان. بعضي كودكي ناتمامشان را بهانه مي‌كنند. عدّه‌اي هم اصلاً دوست ندارند وارد دنياي بزرگ‌ترها شوند و الّا آمار توقّعات از آن‌ها بالا مي‌رود و آن‌ها هم حوصله اين عاقل بازي‌ها را ندارند. معامله خوبي است؛ بزرگ باش ولي بچّگي كن!

با شنيدن معامله، ياد معادله مي‌افتم. معادله‌هاي يك مجهولي، دو مجهولي و … كه بچّه‌ها معمولاً از همان دوره ابتدايي شروع مي‌كنند به ياد گرفتن آن‌ها و به دبيرستان كه مي‌رسند، با هزار جان كندن‌ از شرّشان خلاص مي‌شوند؛ ‌البته بعد از كنكور اگر نتوانسته باشند چشم‌هايي را كور كرده باشند. بيشتر هم نمي‌فهمند اين z و y و x چه نقشي در خوشبختي آن‌ها دارد. البته سهم اين‌ها در بدبخت كردن و بيچاره شدن سر امتحان رياضي، بر كسي پوشيده نيست، باز هم البته بلانسبت مُخ‌هاي رياضي كه تمام قواعد و قوانين زندگي را از لاي اين x و y ها بيرون مي‌كشند.

تكليف بچّه‌ها كه روشن است، اما بزرگ‌ترها آن‌قدر اسير معامله مي‌شوند كه هيچ وقت يادي از معادله‌ها هم نمي‌كنند و به‌طور كلّي غزل خداحافظي را به بدرقه آن‌ها مي‌فرستند.

زندگي آدم‌ها، شباهت زيادي به معادله دارد. زندگي بعضي‌ها شبيه يك مجهولي‌هاست، براي بعضي، بيشتر به دو مجهولي مي‌خورده و عده‌اي هم با چند مجهولي بيشتر حال مي‌كنند.

آن‌هايي كه زندگي‌شان شبيه يك مجهولي‌هاست، خيالشان هميشه راحت است. فقط يك معلوم ديگر لازم دارند. البته معلومي كه واقعاً شناخته شده باشد و الّا معلومي كه اگر چپ نگاهش كني، مجهول شود، گرهي از اين معادله را باز نخواهد كرد.

دو مجهولي‌ها، به نسبت زندگي پيچيده‌تري دارند و معمولاً يك مجهول را با معامله به دست مي‌آورند و يكي را با معادله.

زندگي چند مجهولي، بيشتر شبيه قوزبالاقوز است. تمام عمر بايد بروند شايد به يك مجهول برسند. بعد كه مي‌روند سراغ حلّ بقيّه مجهول‌ها، مي‌بينند همان مجهولي هم كه كلّي برايش عرق جبين ريخته بودند تا معلوم شود، اشتباه رسيده‌اند و دوباره روز از نو، روزي از نو. ريشه اين اشتباه از اين‌جا آب مي‌خورد كه اين‌ها به هر گزينه‌اي اجازه مي‌دهند كه سر جاي مجهولشان بنشيند جز عقل. البته براي به دست آوردن موقعيّت‌هاي اجتماعي، نام آن را در ليست معلوم‌ها يدك مي‌كشند والّا خودشان را به در و ديوار مي‌كوبند كه فقط او نباشد، هرچه باشد، جز او. قبلاً گزينه دل، هوس، پول، مقام و … جايگزين‌هاي مناسبي براي آن يافته‌اند.

عقل تا مدتي سر راهشان مي‌ايستد. بيشتر وقت‌ها كه زمان زيادي مي‌گذرد و علف‌هاي زير پاي عقل بلند مي‌شود، كم‌كم رگ‌هاي قلبش از اين‌همه بي‌توجّهي تير مي‌كشد و مدام فشار مغزش مي‌افتد پايين، ولي باز هم تحمّل مي‌كند. تحمّل يعني چيزي كه جداي از توان آدم است، ولي آن را حمل مي‌كند تا متّهم به خالي كردن ميدان نشود. بعد كه مي‌بيند بودنش فايده‌اي ندارد، خودش را از توي زندگي آن‌ها، كشان‌كشان بيرون مي‌كشد تا با خيال راحت، بقيّه معادله‌هاي زندگي‌شان را هم معامله كنند.

نيّره قاسمي‌زاديان

کلمات کلیدی:,

 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج