دوشنبه 21 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

عمل به حق، دشوارتر از شنيدن حق

شرح خطبه 216 نهج‌البلاغه
بخشي از خطبه 216 در نوبت‌های قبل به عرض رسيد؛ بخش پاياني اين خطبه را در اين نوبت می‌خوانيم. خطبه 216 عصاره‌اش اين بود كه هر جا حق هست، تكليف هم هست؛ حق بدون تكليف نيست يعني اگر كسي بر ديگري حق دارد، ديگري هم بر او حق دارد حق پدر و مادر بر فرزند و بالعكس، حق همسايه‌ها نسبت به هم، حق والي و رعيت، حق رعيت و والي؛ بخش مهم اين خطبه مربوط به رعايت حقوق متقابل و متعامل والي و رعيت است
لزوم توجه به وظایف باقي‌مانده كارگزاران قبل از مدح آنها
اگر كسي كار خيري كرده، فرض كنيد خدماتي ارائه كرده، پيروزي‌اي نصيب جامعه اسلامي كرده، كتابي نوشته؛ بعد از اين كار خير كه استحقاق ثناء دارد، می‌فرمايد:‌ درباره او هم ما بحث می‌كنيم اگر بعد از كار خير بايد ثناء بكنيم، او بايد شاكر باشد كه لطف خدا به وسيله او انجام شده است.
فرمود: فَلا تُثنُوا عَلَيَّ بِجَميلِ ثَناءٍ لِاِخراجِي نَفسِي اِلَي اللهِ وَ اِلِيكُمْ مِنَ البَقِيَّهِ فِي حُقُوقٍ لَمْ اَفرُغْ مِنْ اَدائِهَا اين نسخه‌های نهج البلاغه غالباً (تَقيّه) دارد؛ ظاهرش «بَقيّه» است، نه (تَقيّه) فرمود: اگر كسي كار خيري كرده و از كار خير فراغت پيدا كرده، شايسته مدح است؛ من آن نيستم، چرا ؟ براي اينكه درست است چهار تا خدمت كرديم، امّا چهل تا خدمت هنوز مانده! آنهائي كه نكردم، آنها را هم بايد بگوئيد! خيلي از كارها هست بايد درباره خدا می‌كرديم، نكرديم؛ خيلي از كارها هست كه درباره حقوق مردم بايد می‌كرديم، نكرديم؛ اين را ببينيد، نه آن را! آن بقيّه را چرا نمي‌بينيد؟! ناكرده را بايد ببينيد؛ ناكرده خيلي است. اين درباره خودش است! فرمود: اگر آن بقيّه حقوق مانده است، من چه انتظار ثنا دارم؛ پس فَلا تُثنُوا عَلَيَّ!
لزوم رفتار و گفتار دوستانه و صادقانه ميان حاكم و مردم
در موقع سخن گفتن می‌خواهيد گفتگو كنيد، نامه بنويسيد، با من گفتگو كنيد؛ فَلا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الجَبابِرَه آن القابي كه به جَبابره و سلاطين می‌دهند، به من ندهيد وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ اَهلِ البادِرِه «بادِرِه» آنهائي كه مبادرت می‌كنند؛ بِلا درنگ، زود عصباني می‌شوند، زود از جا در می‌روند با من مثل آن حكامي كه اهل بادره‌اند، مبادرت به پرخاش و عصباني شدن می‌كنند رفتار نكنيد! ما با شما يكي هستيم، دوستانه رفتار بكنيد اين را تا آخر گفته!! اين است كه اين قابل زوال نيست! اين جزء وجهُ الله است. شما می‌بينيد در قرآن كريم سخن در اين نيست كه خدا می‌ماند! آن اصلاً در بحث نيست، به ذهن كسي نمي‌آيد كه خدا فاني است! هر جا که به نحو ايجاب كلّي سخن از بقاء است، وجهُ الله را مطرح می‌كند: كُلُّ شِيءٍ هالِكٌ إلا وَجهَهُ (1)، نه إلا الله! آن اصلاً فوق بحث است كُلُّ مَنْ عَلِيهَا فانْ وَ يَبقَي وَجهُ رَبِّكَ(2)، نه يَبقَي الله! اينها جزء وجهُ الله‌اند، در دعاي توسل می‌گوئيم: يا وَجيهاً عِندَ الله(3)، وجهُ الله فعل خداست، معصومان بهترين فعل خدايند؛ لذا می‌مانند وَ لا تُخالِطُونِي بِالمُصانَعَه؛ با سازش و رفتار و امثال فرومايگي با من گفتگو نكنيد اين را در صحنه جبهه صفين ايراد فرمودند.
عمل به حق، دشوارتر از شنيدن حق
فرمود:‌ وَ لا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقالاً فِي حَقِّ قِيلَ لِي، شما اگر حق را به من بگوئيد، براي من دشوار نيست كه گوش بدهم، آن مسئولي كه قدرت شنيدن موعظه و حق را ندارد، يقيناً طاقت عمل كردن به حق را هم ندارد. آنكه تحمل ندارد كه نصيحت مشفقانه و موعظه حق را بشنود و شنيدن حق براي او سنگين است؛ عمل به حق براي او سنگين‌تر است! من آنجور نيستم الحمدلله، حرفي داريد به من بگوئيد. آن كسي كه پيشنهاد حق، نامه حق، سخن حق، اعتراض حق، انتقاد حق را نتواند بشنود؛ انتقاد حق خيلي سنگين نيست، عمل به حق سنگين‌تر است!
فَلا تَكُفُّوا عَنْ مَقالَهٍ بِحَق؛ اگر سخن حق داريد، با من در ميان بگذاريد اُو مَشُورَهٍ بِعَدل كلمه «مشورت» بر وزن مصلحت، اين رواجش همين است امّا آن كه در اين ضبط‌ها هست، «مَشُورت» است بر وزن مَقولت و مَعونت و مانند آن فَلا تَكُفُّوا عَنْ مَقالَهٍ بِحَقٍّ‌ اُو مَشُورَهٍ بِعَدل، چرا؟ فَاِنّي لَسْتُ فِي نَفسِي بِفُوقٍ اَنْ اُخطِئَ وَ لا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فَعلِي
جايگاه علم غيب در تعامل اجتماعي معصومان (ع)
چون وجود مبارك معصوم در سائر بيانات نهج‌البلاغه خودش را معرفي كرده، فرمود: آن معنائي كه ما داريم، اين چيزهائي كه خدا به ما داده، نمي‌توانيم خودمان را معرفي بكنيم. اين بيان وقتي كه اميرالمؤمنين روي آن مرحله می‌ايستد، می‌فرمود: سَلُونِي قَبلَ اَنْ تَفقِدُونِي فَاِنّي بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنّي بِطُرُقِ الأرض(4)، از آسمانها و عرش و كُرسي از من سؤال بكنيد، من راه‌هاي آسمان‌ها را بهتر از راه‌هاي زمين بلدم؛ اين مقام، مقام علي درآنجاست
بعد هم در بخش‌های ديگر همين نهج البلاغه سوگند ياد كرد: وَ اللهِ لُو شِئتُ اَنْ اُخبِرَ كُلِّ رَجُلٍ مِنكُمْ بِمَخرَجِهِ وَ مُولِجِهِ وَ جَميعِ شَأنِهِ لَفَعَلْتُ وَ لكِنّي اَخافُ اَنْ تَكفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ الله(5). قسم به خدا سرنوشت تك تك شما را بخواهم بگويم، می‌دانم؛ از كجا آمديد،‌ به كجا ختم می‌شوید، گذشته و آينده‌تان چيست؛ همه را می‌دانم ولي اگر من دهان باز كنم، اين حرف‌ها را بگويم؛ شما (معاذ الله) می‌گوئيد علي بالاتر از پيغمبر است و كافر می‌شويد، ما هر چه داريم از پيغمبر است. علي را آنجاها بايد يافت!
ولي در حرف‌های مردمي می‌فرمايد: من از آن جهت كه مردمي با شما حرف می‌زنم، ما نمي‌توانيم با علم غيب عمل بكنيم! علم غيب سند فقهي نيست اينكه می‌گويند: اگر حضرت امير می‌دانست، چرا رفت؟ علم ملكوتي سند فقهي نيست تا شما بگوئيد اگر حضرت می‌داند شب 19 شمشير می‌خورد، چرا رفته! بله، اگر كسي خبر داده بود، جريان عادي بود؛ آن علم، سند فقهي است و آدمی كه علم دارد نبايد برود امّا علم ملكوتي سند فقهي نيست و حجيّت فقهي ندارد! لذا وجود مبارك پيغمبر (ص) با اينكه همه اسرار را ذات أقدس إله به او خبر می‌داد، فرمود: من در محاكم قضائي برابر بيّنه و سوگند عمل می‌كنم فرمود: در محكمه قضائي من، فقط و فقط شاهد و سوگند معتبر است بنا نيست كه اينها با علم غيب عمل بكنند! اگر بنا بود برابر علم غيب عمل بكنند كه كسي دست به خلاف نمي‌زد! گاهي البتّه براي اثبات معجزه و كرامت، احكام غيبي صادر می‌كنند براي اينكه روشن بشود كه غيب و معجزه حق است امّا فرمود: اِنَّمَا اَقضِي بِينَكُمْ بِالاَيمانِ وَ البَيّنات(6).
پس خاندان عصمت دو مقام دارند؛ یکی آن مقام ملكوتي‌شان است که بايد می‌فرمود: سَلُونِي قَبلَ اَنْ تَفقِدُونِي فَاِنّي بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنّي بِطُرُقِ الأرض،یا وَاللهِ لُو شِئتُ اَنْ اُخبِرَ كُلِّ رَجُلٍ مِنكُمْ بِمَخرَجِهِ وَ مُولِجِهِ وَ جَميعِ شَأنِهِ لَفَعَلْتُ، كه هر دو در نهج البلاغه هست و دیگری در ارتباطات مردمي است که با مردم باید برابر با سوگند و بيّنات رفتار می‌كردند!
معناي مصونيت نداشتن امير مؤمنان (ع) از خطا در امور
اگر فرمود: ما (معاذ الله) خطا می‌كنيم، يعني در مسأله علم ظاهري، به آن علم واقعي عمل نمي‌كنيم؛ اگر يك وقتي خلافي شد، شما بايد تذكر بدهيد فَاِنّي لَسْتُ فِي نَفسِي بِفُوقٍ اَنْ اُخطِئَ وَ لا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعلِي، من در امان نيستم؛ إلا اَنْ يَكفِيَ اللهُ (سُبحانَهُ وَ تَعالي) مِن‎ْ نَفسِي مَا هُوَ اَملَكُ بِي مِنّي خدا از من نسبت به آنچه كه دارم مالك‌تر است الان يك چيزهائي كه ما در ذهنمان داريم، مِلك ماست، يعني ما مسلط بر آن هستيم تكويناً؛ ولي گاهي از يادمان می‌رود خدائي كه خالق كلّ است؛ آنچه در ذهن ماست، مالك‌تر از خود ماست نسبت به او.
فَاِنَّمَا اَنَا وَ اَنتُمْ عَبيدٌ مَملُوكُونَ لِرَبٍّ‌ لا رَبِّ غيرُه بر اساس توحيد، ما همه‌مان بنده اوئيم، حدوثاً و بقآءً يَملِكُ مِنّا مَا لا نَملِكُ مِنْ اَنفُسِنَا در عين حال كه ما به حسب ظاهر خودمان را مالك خودمان می‌دانيم؛ او مالك‌تر است و همه امور را به عنوان امانت به ما داد، نه تمليك كرد بنابراين وجود مبارك حضرت امير می‌فرمايد: ما همه عبد مملوك خدائيم، يَملِكُ مِنّا مَا لا نَملِكُ مِنْ اَنفُسِنَا وَ اَخرَجَنَا مِمّا كُنّا فِيهِ اِلَي مَا صَلَحَنَا عَلَيهْ فَاَبدَلَنَا بَعدَ الضَّلالَهِ الهُدَي وَ اَعطانَا البَصيرَهَ بَعدَ العَمَي ما بنده و مخلوق خدائيم، ذليل خدائيم؛ ذات أقدس إله به ما اين قدرت و علم را داد، به ما اين بصيرت را بعد از كوري داد، به ما اين هدايت را بعد از ضلالت داد.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس تفسير نهج‌البلاغه در ديدار با جمعي از طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم ـ قم ؛10/10/ 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) قصص/ 88 (2) الرّحمن/ 26 و 27 (3) ر ك: مفاتيح الجنان/ دعاي توسل
(4) نهج البلاغه/ خ 189 (5) نهج البلاغه/ خ175 (6) الكافي/ 7/ 414

منبع: کیهان

کلمات کلیدی:, ,

 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج