سه شنبه 29 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

عبرت گرفتن از اهل قبور

خطبه 221 همه كلمات حضرت است، تقطيع نكرده؛ چون اين كلام را وجود مبارك حضرت امير (ع) بعد از تلاوت اين دو آيه: اَلهكُمُ التَّكاثُرْ. حَتّي زُرْتُمُ المَقابِر(1)؛ بيان كرده، بخشي مربوط به لهو و لعب دنياست، بخشي مربوط به برزخ است و برزخ را آنچنان تشريح كرده كه گويا از برزخ آمده.
سخنان ابن أبي الحديد در عظمت خطبه 221
ابن أبي الحديد بعد از اينكه اين خطبه را نقل كرد و مي خواهد شرح كند، اين جمله ها را گفت: وَ كَمْ قالَ الواعِظُونَ وَ الخُطَباءُ وَ الفُصَحاءُ فِي هذَا المَعنَي؛ خيلي ها در اين زمينه سخن گفتند، من هم خيلي از آنها را ديدم. وَ تَكَرَّرَ وُقُوفِي عَلَيهِ، من هم مكرراً آن نوشته ها را مطالعه كرده ام. فَلَمْ اَجِدْ لِشَيءٍ مِنهُ مِثلِ تَأثيرِ هذَا الكَلامِ فِي نَفسِي، امااز هيچ گفته اي به اندازه گفته علي بن أبيطالب متأثر نشدم؛ علت آن هم براي يكي ازاین دو نكته است. فَاِمّا اَنْ يَكُونَ ذلِكَ لِعَقيدَتي فِي قائِلِه،یا براي اين است كه من عقيده ام درباره گوينده اين، خيلي شايسته است، او را به عظمت مي شناسم. اُو كانَتْ نِيَّهُ القائِلِ صادِقَهً وَ يَقينُهُ كانَ ثابِتاً وَ اِخلاصُهُ كانَ مَحضاً خالصاً (2). يا براي آن است كه او ازته دل موعظه كرد و در دلها نشست ومي نشيند؛ جمعش هم ممكن است.
معناي بلند « اَلا بِذِكرِ الله تَطمَئِنُّ القُلُوب »
در طليعه اين خطبه نوراني فرمود: يا لَهُ مَراماً مَا اَبعَدَه وَ زُوراً مَا اَغفَلَه وَ خَطَرَاً مَا اَفظَعَه. اينها يك مرام و مقصودي دارند كه به آن نمي رسند. بشر به دنبال يك چيزي مي گردد كه او را آرام بكند. اين متاع دنيا كه باعث اضطراب و لرزش است، اينكه آرام بخش نيست! آن كه آرام بخش است، اَلا بِذِكرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب (3) كه اين به دنبالش نيست؛ آن مي شود كوثر؛ اين كه به دنبالش است مايه اضطراب است. آن اَلا بِذِكرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب يعني آگاه باشيد اگر خدا متذكّر شما شد و به ياد شما شد، دلهاي شما آرام مي شود.
نكوهش تفاخر به مردگان در كلام امير مؤمنان (ع)
وَ زُوراً مَا اَغفَلَهُ؛ شما رفتيد به زيارت قبرستان، امّا چيزي عائدتان نشد! شما بايد مُتّعظاً برگرديد. وَ خَطَراً مَا اَفظَعَهُ؛ يك كار سنگين و سهمگيني است كه خيلي فَظيع و دردناك است. شما كوثر مي خواهيد، ولي به دنبال تكاثر مي روید. تشنه‌ايد، آب مي خواهيد؛ ولي به دنبال سراب مي دويد. لَقَدِ اسْتَخْلَوا مِنهُمْ اَيَّ مُدَّكِر؛ شما نياكانتان، آباء و اجدادتان را از دست داديد، جايشان خالي است. اين بايد باعث تذكر شما بشود، متذكّر بشويد؛ امّا متذكّر نشديد! رفتيد قبرها را شمرديد و ارقامتان را اضافه كرديد؛ گفتيد: انا اَكثَرُ مِنكُ مَالاً وَ اَعَزُّ نَفَراً (4). به جاي اينكه تذكره باشد، غفلت شد. وَ تَناوَشُوهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيد؛ « تَناوَشَ » يعني ( تَناوَلَ ). شما بايد نزديك برويد، و اينها را از نزديك تناول كنيد؛ نه اينكه دستي از دور بر قبور داشته باشيد.
اَفَبِمَصارِعِ آبائِهِمْ يَفخَرُون؛ « مَصرَع » يعني آنجائي كه كشتي مي گيرند، يكي را به زمين مي زنند. فرمود: آيا به قبور پدرانشان افتخار مي كنند ؟ اَمْ بِعَديدِ الهَلكَي يَتَكَثَّرُون؛ اينها كه هلاك شدند، اينها را شماره كرديد و ارقام قبيله تان را زياد كرديد و گفتيد ما قبيله مان بيش از قبيله شماست! يَرتَجِعُونَ مِنهُمْ اَجساداً خَوَت؛ شما از اينكه به قبرستان رفتيد و قبور را شماره كرديد و تكاثر و تفاخر كرديد، منظورتان چيست ؟ اينها را مي خواهيد برگردانيد، اينها كه بر نمي گردند؛ آثار اينها را مي‌خواهيد حفظ بكنيد، با اين تكاثر پروري كه آ‎ثارشان حفظ نمي‌شود! وَ حَرَكاتٍ سَكَنَت؛ اينها قبلاً حركاتي داشتند، ولي امّا سكون پيدا كردند.
توصيه حضرت امير (ع) به عبرت گرفتن از اهل قبور
وَ لِاَنْ يَكُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ يَكُونُوا مُفتَخَراً. اينها بايد وسيله عبرت باشند، نه وسيله فخر! اگر يك كسي يك صحنه تاريخي را ببيند و هيچ تحوّلي در او پيدا نشود؛ اين تماشا كرده، نه عبرت گرفته! عبرت آن است كه عبور بكند مِنَ الرَّذيلَهِ إلَي الفَضيلِه، مِنَ الجَهلِ إلَي العِلم، مِنَ الظُّلمِ إلَي العَدل، مِنَ الشَّرِ إلَي الخِير. فَاعتَبِرُوا يا اُولِي الاَبصار(5)، يعني اگر كسي اهل بصيرت است، بايد از يك رذيلتي كه قبلاً داشت عبور بكند و به فضيلت برسد.
فرمود: وَ لِاَنْ يَكُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ يَكُونُوا مُفتَخَراً وَ لِاَنْ يَهبِطُوا بِهِمْ جَنابَ ذِلَّهٍ اَحجَي مِنْ اَنْ يَقُومُوا بِهِمْ مَقامَ عِزَّه؛ عقل را حِجر و نُهيِه مي گويند، عقل را «حِجر » مي گويند، براي اينكه حِجر هم به معني منع است، هم اين تَحجيري كه مي كنند، با حَجَر تَحجير مي كنند؛ براي آن است كه بيگانه نيايد و آشنا نرود. عقل تَحجير مي كند، يعني هويت انسان را حفظ مي كند، نمي گذارد هر بيگانه اي وارد اين محدوده بشود و دست درازي بكند و اگر كسي عقل نداشت، ذِي حِجر نيست. يا اُولُوا النُّهَي كه مي گويند، براي اينكه عقل نهي از منكر مي كند. اگر كسي نهي از منكر نكرد، اُولُوا النُّهي نيست. فرمود: حجاب عقل در اين است كه اين عبرت باشد، نه فخر؛ كاري از اين گذشته ها حاصل نمي شود. اينها وقتي رفتند قبرستان و قبور را شمردند، اگر عاقل باشند بايد كه پياده بشوند، ديگر غرور و مَنيّت و تكبّر و اينها را بگذارند كنار؛ هبوط كنند، نه سواره بدوند. كجا هبوط بكنند ؟ به طرف ذلّت.
اين انسان در پيشگاه ذات أقدس إله كه ذليل شد، مي شود عزيز. در بيانات نوراني حضرت امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديّه و دعاي عرفه آمده:اَنَا اَقَلُّ الاَقَلّين وَ اَذَلُّ الاَذَلّين مِثقالُ ذَرَّهِ اُو دُونَهَا (6). خدايا! براي تو از من ضعيف تر در عالم احدي نيست.چون خود را در كمال ذلّت در پيشگاه خدا مي بيند، مي شود عرشي.
مذمّت نگاه جاهلانه به قبور
لَقَدْ نَظَرُوا اِلِيهِمْ بِاَبصارِ العَشوَه؛ « عَشوِه » آن ضعف بصر است. فرمود: اينها رفتند قبرستان، امّا با ديد خيلي ضعيف قبور را نگاه كردند. گاهي تعبير حضرت اين است كه دستي از دور بر قبور داشتند، تَناوَشُ مِنْ مَكانٍ بَعيد. گاهي مي‌فرمايد كه: ديدند، امّا با ضعف بصر ديدند، خوب اين قبور را بررسي نكردند؛ اينها كي‌اند، چه‌اند. لَقَدْ نَظَرُوا اِلِيهِمْ بِاَبصارِ العَشوِه وَ ضَرَبُوا مِنهُمْ فِي غَمرَهِ جَهالَهٍ؛ اينها در سستي و سُكر و فرو رفتگي و فرومايگي جهالت غرق شدند.
زبان حال مردگان در برابر جاهلان غافل
و اگر مي توانستند از اين قبور چيزي سئوال كنند، آنها جواب مي دادند. وَ لَوِ اسْتَنطَقُوا عَنهُمْ عَرَصاتِ تِلكَ الدّيارِ الخاوِيَهِ وَ الرُّبُوعِ الخالِيَهِ لَقالَت؛ اگر اينها مي‌توانستند از اين گورستان، از اين قبرستان، از اين آرامگاه چه سؤال بكنند؛ آنها اينجور جواب مي دادند. منتها اينها نتوانستند سئوال بكنند و گرنه قبرستان جواب مي دهد. اين عرصه ها در جواب مي گويند:‌ ذَهَبُوا فِي الاَرضِ ضُلّالاً وَ ذَهَبْتُمْ فِي اَعقابِهِمْ جُهّالاً. آنها دو تا حرف مي زدند؛ يكي درباره مرده ها، يكي درباره زنده‌هاي غافل. درباره مرده ها مي گفتند: اينها گم شدند. درباره زنده ها مي گويند: شما جاهلانه به دنبال گم شده ها مي گرديد. نه شما آنها را پيدا مي كنيد، نه در دست شما هستند!
تَطَّئُونَ فِي هامهِم؛ « تَطَّئُونَ » يعني گام بر مي داريد. ( هام ) جمع هامَه است، « هامَه » يعني رأس. تَطَئُونَ فِي هامِهِمْ وَ تَستَنْبِطونَ فِي اَجسادِهِم؛ «ستَنْبِطُونَ » يعني اين مزرعه هایي كه شما داريد، اين باغ هائي كه شما داريد، كشاورزي هائي كه داريد روي خاك همان هاست! كه شما بذر افشاني كرديد، خاك آباء و اجدادتان الآن به صورت برنج و گندم در آمده! وَ تَرتَعُونَ فِيمَا لَفَظُوا؛ اينها انداختند، شما الآن داريد مي چَريد! يك چيز تازه اي نيست! وَ تَسكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا؛ اينها ساختند و دست دوّم شد و تخريب كردند، به شماها رسيده! وَ اِنَّمَا الاَيّامُ بِينَكُمْ وَ بِينَهُمْ بَواكٍ وَ نَوائِحُ عَلِيكُم؛ روزگار هم به حال شما مي گريد، هم به حال آنها مي گريد.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس تفسير نهج البلاغه در ديدار با جمعي از اساتيد دانشگاهها، بسيجيان، دانشجويان و طلاب سراسر كشور ؛ قم ؛ بهمن 1388
(1) تكاثر/ 1 و 2 (2) شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد/ 11/ 153
(3) رعد/ 28 (4) كهف/ 34
(5) حشر/ 2 (6) صحيفه سجاديه/ دعاي 47

منبع: کیهان


 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج