سه شنبه 29 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

دستاوردهاي حاكميت گفتمان سوم تير

گفتگوي خواندني رجانيوز با دکتر سلیمانی پيرامون دستاوردهاي حاكميت گفتمان سوم تير

سوم تير را بايد موعد احياء گفتمان انقلاب اسلامي در دهه سوم از عمر با بركت اين انقلاب شكوهمند و مردمي دانست. اين واقعيتي است كه رهبر معظم انقلاب نيز بارها و بارها بر آن تاكيد كرده، صحه گذاشته و اساسا آن را مبناي حمايت گرم‎تر خود از دولت گفتماني برآمده از اين واقعه قرار دادند.

اين كه در 16 سال حاكميت رويكردهاي غربگرايانه دولت‎هاي سازندگي و اصلاحات چه بر سر معيارهاي تراز گفتمان انقلاب اسلامي ايران آمد كه حركتي همچون سوم تير 84 به موعدي براي احياء اين معيارهاي بدل شد شايد موضوعي باشد كه نيازمند ساعت‎هاي بحث و گفتگو و هزاران صفحه يادداشت و تحليل و تاريخ‎نگاري باشد.

اما آنچه اين روزها و با نزديك شدن به انتخابات يازدهم رياست جمهوري ضروري به نظر مي‎رسد پاسخ به اين پرسش است كه آيا اساسا حاكميت رويكردها و معيارهاي گفتمان انقلاب اسلامي بر سطوح كلان تصميم‎سازي و تصميم‎گيري در سال‎هاي پس از سوم تير، دستاوردي عيني و قابل لمس در حوزه‎هاي مختلف داشته است و يا اينكه اين معيارها تنها شعارهاي ناكارآمدي است كه در صحنه اجرا دستاوردي را با خود به همراه نداشته و آنچنان كه اين روزها دولتمردان سازندگي و اصلاحات مدعي آن هستند، بايد به همان شيوه‎هاي حاكم در دولت اصلاحات و سازندگي رجوع كرد، و همان رويكردهاي پيشين را بر اداره جامعه حاكم كرد!؟

به نظر مي‎رسد چالش امروز در مواجهه با معيارهاي گفتمان انقلاب اسلامي، موضوع كارآمدي اين معيارهاست. رجانيوز اين موضوع را در قالب نشست‎ها و گفتگوهايي با چهره‎هاي مطرح گفتماني جبهه فرهنگي – سياسي انقلاب اسلامي در ميان گذاشته است تا از آنها درباره دستاوردهاي چرخش به سمت گفتمان انقلاب اسلامي در عرصه مديريت كلان كشور بپرسد و اينكه آيا اين چرخش، دستاوردي عيني در عرصه اجرا داشته است؟ اگر دستاوردي داشته، آن دستاورد چه بوده است و اينكه چرا بايد حاكميت اين معيارها بر عرصه كلان تصميم‎گيري و تصميم‎سازي تداوم داشته باشد.

در ادامه گفتگوي رجانيوز با دکتر محمدسلیمانی يكي از پرکارترین دولتمردان دولت نهم در اين باره را مي‎خوانيد. دكتر سليماني وزير اسبق ارتباطات و چهره نام آشنايي است كه هم اكنون يكي از نمايندگان مردم تهران در مجلس نهم محسوب مي شود.

شخصيت علمي،‌ آرام و با وقار دكتر سليماني بر كسي پوشيده نيست و بي شك وي را بايد يكي از نخبگان انقلابي دانست كه همواره در در عين آرامش، روحيه انقلابي خود را حفظ كرده است.

دکتر سلیمانی در اين گفتگو به تبيين دستاوردهاي حاكميت‎گفتمان انقلاب اسلامي در سال‎هاي گذشته خصوصا در عرصه تخصصی خود یعنی علم و فناوری و البته آفت‎هايي كه گريبان اين دولت را گرفته پرداخته است:

اكثر مديران دولت‌‌هاي سازندگي و اصلاحات دنبال رفاه خود بودند تا مردم در سال 84 گفتمان جدیدی مورد اقبال مردم قرار می گیرد که به “گفتمان سوم تیر” یا “گفتمان احیای ارزش‌های انقلاب” معروف می شود. این گفتمان چه تفاوت‌هایی با گفتمان‌های دولت‌هاي سازندگی و اصلاحات داشت؟

برای این‌که گفتمان سوم تیر را بتوانیم بفهمیم و تحلیل کنیم و تفاوت و ضرورت‌های آن را درک کنیم باید به دو دوره سازندگی و اصلاحات رجوع کنیم. در آن دو دوره اتفاقاتی در کشور روی دادند که کاملاً برای مردم ملموس هستند. مخصوصاً در زمینه تبعیض بین مدیران و کسانی که در قدرت نقش داشتند یا عامه مردم و حتی مدیران جزء کاملاً ملموس است. یعنی اگر به این دو دوره نگاه کنید اکثر مدیران طراز اول به سراغ رفاه رفتند، البته منظور از رفاه هم عمدتاً رفاه خودشان بود و واقعاً برای مردم رفاهی آنچناني رقم زده نشد. شعارهایی دادند که مثلاً سازندگی بالاخره ریخت و پاش دارد و در انجام پروژه‌های عمرانی توجیه کردند که باید در کنارش ریخت و پاش‌هایی هم وجود داشته باشد. ريخت و پاش را قانوني و جزء كارآمدي جا زدند.

در صورتي كه در گفتمان امام و انقلاب، مطالبات مردمی و گفتمان رهبری به هیچ‌وجه چنین چیزهایی نیست. آنها امتیازات بسیار ویژه‌ای را برای مدیران در نظر گرفتند و آن را قانونمند یا نهادینه کردند یا این‌که حلقه‌های مدیریتی‌ای را که بسیار سازمان‌یافته و منسجم با هم کار می‌کردند، درست کردند و مدیریت کشور به دست یک گروه 100 نفره یا حداکثر 200 نفره افتاد. یعنی وقتی دقت کنید، وزرای شانزده ساله و دوازده ساله و معاون وزیر شانزده ساله فراوان پیدا می‌کنید. پس یک حلقه بسته مدیریتی شکل گرفت که به هیچ‌وجه به نسل‌های بعدی اجازه نمی‌دادند که در این حلقه وارد شوند و یا کسانی که سلیقه‌های دیگری داشتند، خیلی راحت وارد این حلقه‌ها نمی‌شدند. منظورم هم عمدتاً حلقه‌های تصمیم‌گیری و کلان است، والّا ممکن است بسیاری از معاونين وزرا هم باشند که در آن حلقه نبودند و صرفاً یک کار تخصصی انجام می‌دادند و در مدیریت کلان کشور نقشی نداشتند.

با این‌که مثلاً دولت سازندگی با مطرح کردن مثلاً بحث تعدیل اقتصادی، اقتصاد را به سمتی برد و عملاً حرکت‌هایی را انجام داد که کشور به سمت شکل‌گیری هزار فامیل برود و بقیه مردم هم فی امان الله! حتی عده‌ای شعار دادند که بهترین کار این است که فقرا را به دریا بریزیم و نابود کنیم! اگر یادتان باشد شعار می‌دادند هزینه‌ زندگی در شهر تهران را آن قدر زیاد کنیم که دیگر کسی وارد این شهر نشود و راهکارهایی از این قبیل را ارائه می‌کردند و یا پایه‌ی ساخت و سازهای مشكل ساز و مخرب بافت شهري و پول آور و مزاحمت براي مردم که در کلان شهرهایی مثل تهران انجام گرفت، در همین دو دولت گذاشته شد.

در بحث اقتصادی تورم‌های 30 درصدی و حتی 50 درصدی به کشور و مردم تحمیل شد. یکمرتبه همه چشم باز کردند و دیدند بدهی کشور بالغ بر 30 میلیارد دلار شده است و شرایطی بسیار بحرانی ایجاد شد. در اقتصاد نمونه‌های مختلفی را می‌توان مثال زد.

در رفتار فرهنگی شروع کردند به به هم ریختن شیرازه‌های فرهنگی. اگر به صحبت‌هایی که در دولت اصلاحات می‌شد برگردیم، عمدتاً تکیه بر آزادی در قالب بي بند و باري فردی، آن هم آزادی از نوع غرب‌گرایانه بود. قرار نبود در انقلاب اسلامی اين چنین حرمت و شأن آزادی‌ شكسته شود. مطالب را کم‌کم جوری مطرح می‌کردند که شاید حکومت شاهنشاهی بد هم نبوده است و داشتند کم‌کم چنین القائاتی می‌کردند.

نطفه همه اینها در دولت سازندگی گذاشته می‌شود، ولی در دولت اصلاحات بعضی از این برنامه‌ها به ثمر می‌رسند و بعضی جاها گسترش پیدا می‌کنند. دولت اصلاحات اساساً اقتصاد را رها کرد و چسبید به به هم ریختگی فرهنگ و ساختارهای سیاسی‌ای که در کشور وجود داشت و ضربه‌های زیادی به این ساختارها زد. اتفاقاتی که در مجلس ششم افتاد و آن تحصن‌هایی که شکل گرفتند، نشان می‌داد تصمیم و اراده‌ای وجود دارد که می‌خواهد قطار انقلاب را کاملاً به سمت غرب هدایت کند و بعضی از مدیران دوره اصلاحات جوری صحبت می‌کردند که انگار چهار نعل باید به آغوش امریکا رفت. این موضوع کاملاً مشهود بود. یعنی ملاحظه کنید کسانی که در تسخیر لانه جاسوسی دخالت داشتند، به‌نوعی توبه کردند و سر میز مذاکره نشستند و چنین فضایی را پدید آوردند. لذا ملت ایران کاملاً احساس کرد که این افراد دارند در حکومتی شانزده ساله قطار انقلاب را به سمتی می‌برند که نه خواسته امام بود، نه خواسته رهبری و نه مطالبه مردمی است و قطار انقلاب دارد منحرف می‌شود و در بعضی از زمینه‌ها واقعاً توفیقاتی را هم به دست آورده بودند.

الان اگر در اینترنت جستجو کنید، آن روحیه مبارزه با ایثارگری را در دوره اصلاحات کاملاً می‌توانید ببینید. مثلاً وقتی می‌خواستند پیکر چند شهید را در دانشگاهی دفن کنند، پیکرهایی که همه‌اش نور، برکت و یادآور ایثار و از خودگذشتگی است، با این کار مخالفت شد. الان که چند پیکر در دانشگاه علم و صنعت دفن شده است، هر کسی عبور می‌کند و به آنجا می‌رسد سلام مي كند،احترام می‌گذارد و حمد و سوره‌ای می‌خواند و روحیه‌ می‌گیرد. چون توسل به شهدا روحیه می‌دهد. اینها حتی با دفن شهدا در مراکز مختلف دولتی مخالفت کردند. اطلاعاتش الان هنوز در اینترنت هست و وزیر علوم آن موقع تمام قد به میدان آمد که حتی یک شهید هم در دانشگاه‌ها دفن نشود. جالب است که اینها به سمت غرب‌زدگی حرکت می‌کردند، ولی همان معیارهای غربی را هم قبول نداشتند. یعنی الان شما در هر کدام از دانشگاه‌های انگلیس، فرانسه و روسیه بروید می‌بینید یادمان کشته‌شدگان جنگ‌های اول و دوم جهانی را گذاشته‌اند و احترام می‌کنند. هنوز در متروهای اروپا بروید، صندلی‌های خاصی برای بازماندگان جنگ‌های جهانی اول و دوم در نظر گرفته شده و اولویت با آنهاست. یعنی بعضی‌ها هنوز روی سینه‌شان مدال‌هایی دارند که نشان می‌دهد بازمانده یا معلول جنگی آن دوران هستند و نفری که روی صندلی نشسته است بايد بلند ‌شود تا او بنشیند.

بسیاری از بزرگان مثل علامه آیت‌الله مصباح این مطالب را مطرح و انحرافات را دقیقاً تبیین می‌کردند و تذکر می‌دادند و جوانان ما هم قضایا را خوب گرفتند. الان فهمیدن این موضوعات آسان است، چون وزیر فرهنگ و ارشاد آن موقع الان لندن‌نشین است و از این آژانس به آن آژانس می‌رود و علیه ملت ایران صحبت می‌کند و یا مشاور امور زنان در ریاست جمهوری در امریکا یکمرتبه کشف حجاب کرد و گفت: «من 30 سال به حجاب اعتقاد نداشتم». ببینید نفاق تا کجا نفوذ کرده بود. بدیهی است که کاملاً ضرورت داشت قطار انقلاب به ریل اصلی‌اش برگردد. ملت ایران متوجه این قضایا شد که نه از نظر اقتصادی چیزی گیرش آمده، نه از نظر سیاسی بهره‌ای برده و نه از نظر فرهنگی چیزی دستگیرش شده است. حتی اگر راجع به اصلاح قانون اساسی صحبت می‌کردند، اصلاحاتشان به نفع مردم نبود، بلکه به نفع خودشان صحبت می‌کردند و مثلاً می‌گفتند دو دور ریاست جمهوری را سه دور بکنیم تا فلان شخص بتواند یک دور دیگر هم رئیس‌جمهور باقی بماند یا مثلاً می‌خواستند ولایت فقیه را که رکن اصلی قانون اساسی است، تضعیف کنند و از آن طرف پیشنهاد می‌دادند که اختیارات رئیس‌جمهور افزایش یابد. دقیقاً معلوم بود دارند به سمت یک دیکتاتوری حرکت می‌کنند که رئیس‌جمهوری بیاید و همه اختیارات را در دست بگیرد، درحالی که ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است و این بیان صریح حضرت امام خطاب به کسانی است که مخالف ولایت فقیه بودند.

از هر زاویه‌ای که نگاه کنید، بسترهای مناسب برای شکل‌گیری حماسه سوم تیر به وجود آمد و به نظر من یک دولت مردمی و توانمند روی کار آمد و دولت نهم بارها مورد تشویق و تأیید مقام معظم رهبری قرار گرفت.

گفتمان خدمت و عدالت نمی‌گوید بیا و اقتصاد کشور را به یک عده خاص بسپار

ویژگی‌ها و مؤلفه‌های گفتمان سوم تیر چه بود؟

نکته ای که در همین ابتدای امر باید به آن توجه شود این است که این گفتمان چیزی نیست جز گفتمان انقلاب اسلامی و امام و همان مطالب و مسائلی که مقام معظم رهبری بیان می‌کنند. حوزه به حوزه و عرصه به عرصه می‌شود در باره‌اش صحبت کرد. مثلاً در عرصه اقتصادی، تمام بیانات حضرت امام و مقام معظم رهبری معطوف به این نقطه است که شما باید به پابرهنگان برسید، به قشر مستضعف برسید، شما باید در مسیر عدالت اقتصادی حرکت و بخش‌های محروم کشور را توانمند و محرومیت‌زدایی کنید. از دید دولت نباید هیچ نقطه‌ای از ایران مخفی بماند. تمام تحولات اقتصادی باید در جهت و در مسیر توده مردم باشد. حضرت امام می‌فرمایند کاری را که مردم می‌توانند بکنند، دولت وارد آن میدان نشود. این یعنی همان اصل 44 قانون اساسی که می‌گوید اقتصاد را باید مردمی کرد. این گفتمان می‌گوید مردم را در اقتصاد شریک و دخیل کنید و به آنها میدان بدهید.ولی اینها مردم را یک عده خواص تعریف می‌کردند. الان هم گروهی را داریم که می‌خواهند همین گفتمان را به شکل دیگری و به نفع عده‌ای تعریف کنند. ملاحظه کنید خصوصی‌سازی‌ای که در دوران سازندگی و اصلاحات شکل گرفتند، به اعتقاد همه شخصی‌سازی و رفیق‌بازی بود و عمده واگذاری‌ها در جهتی انجام شد که رانت‌خواری و مسائل دیگر در آنها غوغا می‌کند و بسیاری از کسانی که کارخانه‌ها را تصاحب کردند، بدون آورده قابل توجهی این کار را کردند و بعد هم کارخانه را تعطیل کردند و ساختمان و زمینش را بالا کشیدند و مسائلی از این دست.

اما گفتمان خدمت و عدالت نمی‌گوید بیا و اقتصاد کشور را به یک عده خاص بسپار. این گفتمان می‌گوید مالکیت محترم است، مالکیت باید حلال باشد و کل بدنه جامعه باید در اقتصاد نقش داشته باشد و فعال شود. این گفتمان می‌گوید اقتصاد ما باید مولد باشد، نه این‌که در اقتصاد ساختاری درست کنند که دلال‌بازی، سوداگری و سفته‌بازی حرف اول را بزند. گفتمان امام، فرمایش‌های رهبری و مطالبات مردم کاملاً مشهود است که در اقتصاد چه عوامل و عناصری باید مراعات شوند. در خیابان که بروید همه از دلال‌بازی، سوداگری و ثروت‌های باد آورده گله دارند.

در این گفتمان در اقتصاد یک مدیر که می‌آید، هر کسی که می‌خواهد باشد، وزیر، وکیل و معاون وزیر در دوران مدیریتش نباید فعالیت اقتصادی شخصی بکند. این گفتمان کاملاً در سخنان مقام معظم رهبری مشهود است و خود من در دولت نهم که بودم، وقتی خدمت ایشان رسیدیم، فرمودند: «قرار است شما چهار سال وزیر باشید. در این دوره چهار ساله فعالیت اقتصادی شخصی نکنید». مطالبه رهبری و مردم این است، درحالی که افرادی را پیدا می‌کنید که در دوران سازندگی یک‌ لاقبا بودند و از مال دنیا چیزی نداشتند، ولی الان می‌توانند اموال و املاک 100 تا 200 استاد دانشگاه را یک جا و در ظرف یک روز بخرند. این پول‌ها را از کجا آورده‌اند؟ رانت‌بازی در گفتمان امام و رهبری نیست، بلکه این گفتمان می‌گوید شما خدمت کن. مدیر خدمتگزار است. ببینید امام چگونه صحبت می‌کرد و می‌گفت من خدمتگزار مردم هستم. مقام معظم رهبری را نگاه کنید. بوسه امام بر بازوی کارگران و بسیجیان شهره شهر است. امام این جوری امام شد. این آقایان آمدند چه کردند؟ کارگران، کشاورزان و توده اصلی کشور فراموش شدند.

گفتمان امام این است که ما به بدنه اجتماع و مردم بپردازیم و قاعدتاً برنامه‌های اقتصادی باید به نفع اکثریت قابل توجهی از مردم باشد و همه را در بربگیرد و نه عده خاصی را. شما می‌توانید برنامه‌ای را تعریف کنید که عده خاصی را در بر بگیرد و کارتل درست کند و اسمش را هم بگذارید رشد اقتصادی، ولی گفتمان امام این نیست. اقتصاد باید در سایه عدالت اتفاق بیفتد. پیشرفت اقتصادی بدون عدالت در این گفتمان جایگاهی ندارد.

در بحث‌های فرهنگی هم می‌بینید که بحث عزت و سربلندی است. چرا جوانان ایران رفتند و هشت سال جنگیدند و این همه شهید دادند؟ به وصیت‌نامه‌های شهدا رجوع کنید.من یک وصیت‌نامه شهید پیدا نکرده‌ام که راجع به دنیا صحبت کرده باشد. من تا به حال پیدا نکرده‌ام و واقعاً اگر کسی پیدا کرد به من بدهد و تشکر هم می‌کنم. همه‌اش راجع به عزت و سربلندی ملت ایران، پیشرفت، تحول جهانی و حتی راجع به این است که فکر امام جهانگیر و انقلاب ما صادر شود.

در دوران سازندگی و اصلاحات اصلاً بحث صدور انقلاب مطرح نمی‌شود. منظور ما این نیست که لشکرکشی کنیم. ملت ایران در طول تاریخ هیچ‌وقت تهاجم نکرده، هر جا رفته فرهنگ برده است. صدور انقلاب به معنای تهاجم نیست، بلکه بحث صدور گفتمان انقلاب است تا ملت‌های دیگر هم یاد بگیرند که زیر بار ظلم نروند، زیر سلطه نروند، آنها هم خودشان را به آزادی و استقلال برسانند، اما در دوران سازندگی و خصوصاً اصلاحات، این را تعطیل کرده بودند، والّا جزو گفتمان انقلاب، امام و رهبری است که ملت ایران باید در اثرگذاری بر منطقه و جهان پیشتاز باشد و این گفتمان، دستاورد و تجربه‌ها را باید به سایر کشورها منتقل کند.

گفتمان امام می‌گوید اگر کسی خوی کاخ‌نشینی دارد، نباید مسئول شود. این‌که کاملاً بدیهی است که کاخ‌نشینی مطرود است و ملت ایران در سال 57 کاخ‌نشینان را پایین کشیدند، ولی ملاحظه کنید در دوره سازندگی و اصلاحات عده‌ای به سمت کاخ‌نشینی رفتند و نه‌تنها خوی کاخ‌نشینی پیدا کردند، بلکه برای خودشان کاخ ساختند. گفتمان امام این نیست. هر کسی خلاف این نظری دارد باید برود و جماران را ببیند، برود بیت مقام معظم رهبری را ببیند. بحث در این گفتمان ساده‌زیستی است، یعنی شما حتی اگر پول و امکانات هم دارید نباید دنبال تجملات باشید، بلکه باید دنبال خدمت به مردم باشید.

دولت نهم تا جايي كه مي‌توانست جلو رفت

یادتان هست در آن دوران، وزیری تمام طبقه ساختمان کار خودش را با سنگ مرمر فرش کرده بود. خود من رفتم و دیدم. این گفتمان را برقرار کردند که اگر بخواهیم با خارجی‌ها تعامل داشته باشیم باید دفترمان شیک و چنین و چنان باشد، درحالی که چنین چیزی در گفتمان امام نیست. دلیلش حسینیه جماران، ديدار وزير خارجه روسيه با امام، خانه امام، حسینیه امام خمینی در بیت رهبری است.

پس در این گفتمان کسی نمی‌تواند به دنبال تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری و منافع شخصی خودش برود و نمی‌تواند در دوران مدیریتش فعالیت اقتصادی شخصی کند. اینها جزو ارزش‌های اسلام و انقلاب هستند و ما می‌بینیم بعد از سوم تیر اینها واقعاً پررنگ شد. حضرت امام فرمودند: «ما می‌توانیم». این عبارت متعلق به امام است. دولت نهم این شعار را سر دست گرفت و به نظر من در دولت نهم تا جایی که می‌توانست جلو رفت.

پيشرفت‌هاي دولت نهم در عرصه مخابرات

شما در آن دوره وزیر مخابرات بودید. بروز شعار «ما می‌توانیم» و روحیه خودباوری در عرصه علم و فناوری چه دستاوردهایی را نصیب ما کرد که در دوره حاکمیت گفتمان‌های قبلی اصلاً به دست نمی‌آمدند؟ به‌طور خاص و مصداقی بیان بفرمایید.

به‌طور خاص و مصداقی در حوزه مخابرات، هم در حوزه تلفن‌های سیار می‌توانم مثال بزنم، هم در زمینه تلفن ثابت. شما می‌توانید به روزنامه‌های سال 83 و اواخر دولت اصلاحات مراجعه کنید که اطلاعات آن کاملاً در دسترس همه هست. تلفن سیار در سال 73 وارد کشورمان شد. تا سال 84 یعنی طی یازده سال، هفت میلیون سیم‌کارت توزیع شد. قیمت آزاد سیم‌کارت در اوایل دو میلیون تومان بود. یعنی به اندازه قیمت یک آپارتمان 70-60 متری در شهرک اکباتان! قیمت دولتي سیم‌کارت در شهريور سال 84 به 440 هزار رسید. هر ثبت‌نامی هم که می‌شد، چند میلیون نفر پول نقد می‌آوردند و تلفن سیار تبدیل به یک بازار شده بود و مردم برایش پول می‌دادند. ما در نیمه دوم سال 84 اعلام کردیم که برای هشت میلیون سیم‌کارت ثبت‌نام می‌کنیم و 440 هزار تومان را تبدیل به 390 هزار تومان کرده بودیم. هشت میلیون نفر این 390 هزار تومان را نقداً به حساب ریختند، یعنی چنین بازار گرمی را برای تلفن سیار درست کرده بودند. تکنولوژی هم که نسل دوم بود و هنوز هم تکنولوژی همراه اول و ایرانسل ما هم نسل دوم است که متعلق به30-20سال قبل است. بنابراین پول تلفن سیار را مردم می‌دادند و متقاضی آن هم مردم بودند. چرا در ظرف یازده سال این مشکل حل نمی‌شود؟

در شهریور سال 84 که کارمان را شروع کردیم و حتی تا آخر سال 84 قیمت سیم‌کارت بالای یک میلیون تومان بود. چرا مشکل حل نمی‌شد؟ بحث توسعه بود. یعنی همان‌هایی که شعار سازندگی و توسعه را می‌دادند، در عمل این کار را نمی‌کردند. چون مدل اقتصادی‌ای که حاکم کرده بودند به نفع عده‌ای بود، یعنی یکمرتبه پنج شش میلیون نفر ثبت‌نام می‌کردند و نفری 500، 600 هزار تومان به حساب می‌ریختند. دولت 20 درصد مالیاتش را برمی‌داشت، پس دولت راضی بود و با بقیه پول هم کارهایی را انجام می‌دادند. سیستمی درست کرده بودند که ناکارآمد، اما مخفی و پنهان بود. ما آمدیم و این مدل اقتصادی را به هم زدیم و پرسیدیم: «آقای دولت! شما چه می‌خواهی؟» گفت: «من پول می‌خواهم». گفتیم: «اگر ما هفت میلیون را بکنیم 40 میلیون که بیشتر پول گیرت می‌آید». دولت قبول کرد. گفتیم: «آقای اپراتور! شما چه می‌خواهی؟» گفت: «من هم درآمد و سود می‌خواهم». گفتیم: «اگر به‌جای هفت میلیون 40 میلیون مشترک داشته باشی سودت چقدر می‌شود؟» گفت: «سرسام‌آور!» پرسیدیم: «مردم شما چه می‌خواهید؟» گفتند: «ما کاهش هزینه می‌خواهیم. هم قیمت سیم‌کارت و هم نرخ مکالمات کم شود و در سبد خانواده‌مان بگنجد». همه هم به ارتباطات نیاز داریم و لذا مدلی را برپا کردیم که در آن همه از نظر قیمتی و اقتصادی راضی بودند و این سد شکسته شد و بعد قدم به قدم پیش رفتیم و در ظرف یک سال و نیم همه چیز درست شد و تعداد سیم‌کارت‌های واگذاری از هفت میلیون سال 84، در شهریور 88 که از کار کنار کشیدم، به 47 میلیون رسید. یعنی در یک دوران چهار ساله 40 میلیون سیم‌کارت واگذار شد و در یازده سال هفت میلیون. بعضی‌ها به من که می‌رسیدند می‌پرسیدند: «شما پول از کجا آوردید؟» جواب می‌دادم: «خود مردم دادند، ولی ما جلوی سوراخ سمبه‌ها و ریخت و پاش‌ها را گرفتیم. جلوی این‌که یک عده از این منبع مالی استفاده غیرصحیح کنند گرفتیم».

مثال دوم تلفن ثابت است. تلفن ثابت در همین شهر تهران، دولتی‌اش 103 هزار تومان و در میدان ونک، منطقه بازار، میدان آرژانتین بالای یک میلیون تومان خرید و فروش می‌شد. در کرج 400 هزار تومان در بازار آزاد خرید و فروش می‌شد و شعار داده بودند سرمایه‌گذاری در تلفن! در صورتی که تلفن یک خدمت است و باید در اختیار همه باشد. نمی‌شود خانه‌ای برپا شود و تلفن نداشته باشد.

مديران مخابرات گفتند وزیر دولت سازندگی همه ما را جمع کرد و گفت می‌خواهم تلفن را به‌روز کنم، نمی‌شود. بعد وزرای دولت اصلاحات هم که دو نفر بودند، آنها هم همین جلسه را تشکیل دادند و می‌خواستند این کار را بکنند و نتوانستند. می‌خواستند به منِ سليماني هم بگویند که نمی‌توانم. من هم چون متخصص این کار بودم و افرادی را هم که در تیمم جمع کرده بودم، افراد متعهد، متخصص و سالمی بودند. همه آنها را جمع کردم و برنامه‌ای را ارائه دادیم و گفتیم این راه‌حل اول! این راه‌حل دوم! این راه‌حل سوم! دیدند سمبه پرزور و صحبت‌ از همان شعار «ما می‌توانیم» است و کار انجام شد و می‌بینیم در آخر سال 85 تلفن در تهران به‌روز و ظرف ده بیست روز کارهای اداری‌اش انجام می‌شود.

خاطره‌ای را تعریف کنم. در دانشگاه علم و صنعت از کلاس بیرون آمدم و دانشجویی جلویم را گرفت و سلام و علیک کرد و گفت: «من تازه ازدواج کرده و یک خانه هم گرفته‌ام که تلفن ندارد. یادداشتی به من بدهید که به من تلفن بدهند». پرسیدم: «مراجعه کردی؟» جواب داد: «نه!» گفتم: «رجوع کن، اگر به تو تلفن ندادند هفته دیگر باز من اینجا کلاس دارم. بیا تا یادداشت را به تو بدهم. اگر دادند که هیچی». هفته بعد آمد و گفت: «آمده‌ام تشکر کنم. مراجعه کردم و ظرف دو روز آمدند وصل کردند». این را بگذارید در کنار یک موضوع دیگر که یک نماینده مجلس برایم تعریف کرد که در سال 75 نماینده مجلس بودم. تقاضای تلفن داشتم و از وزیر وقت می‌گرفتم و می‌رفتم و ایشان دستور می‌داد و دم پنج شش نفر را می‌دیدیم تا صاحب تلفن می‌شدیم. در بقیه زمینه‌ها هم تقریباً همین طور است. در زمینه راه، مسکن روستایی، نیروگاه‌ها و پروژه‌هایی که طول عمر دوازده پانزده ساله داشتند و در دولت نهم جمع شدند، فراوانند، یعنی شاید به چند هزار برسند.

گفتمان انقلاب هر وقت در متن جامعه آمده و در مدیران تجلی پیدا کرد، کارآمدی خود را نشان داده است

پس از تغییر رویکردها و اولویت های دولت دهم در نتیجه حاکم شدن دیدگاه های حلقه انحرافی بر آن، برخی انتخاب این گفتمان در سال 84 و 88 را غلط معرفی می کنند و الگوهای دیگری را مطلوب معرفی می کنند. نظر شما چیست؟

ببینید گفتمان امام، رهبری و مطالبات مردم، کارآمدی خود را در دوره‌های مختلف نشان داده است. یکی در دوران جنگ تحمیلی و یکی در دولت نهم است، پس اشکالش از گفتمان نیست، بلکه گفتمان‌های انحرافی، چه گفتمان سازندگی در قالب تکنوکراسی و چه گفتمان اصلاحات در قالب توسعه سیاسی ناکارآمدی خود را نشان دادند، اما گفتمان انقلاب هر وقت در متن جامعه آمده و در مدیران تجلی پیدا کرده، کارآمدی خود را نشان داده است، درحالی که گفتمان‌های دیگر ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند.

در دولت دهم هم کم‌کم شاهد زاویه گرفتن از این گفتمان بودیم. نمونه‌اش هم این‌که مدیرانی که پای کار این گفتمان و عناصر کلیدی آن هستند، یکی پس از دیگری از دولت کنار گذاشته می‌شوند و کسان دیگری جایگزین آنها می‌شوند که یا اعتقادی به این گفتمان ندارند یا گفتمانی شبیه سازندگی یا اصلاحات یا گفتمان انحرافی دیگری را قبول دارند.

نگاه کنید هر جا دولت ضربه خورده در جاهایی است که به گفتمان امام و انقلاب بی‌توجهی کرده است. هر جا فرودی داریم به این دلیل است، ولی جاهایی که هنوز هم فراز داریم به خاطر پایبندی به آن گفتمان است. به نظر من گفتمان انقلاب هنوز هم در برخی اقدامات دولت دیده می شود. مسکن مهر را نگاه کنید. تمام صحبت امام این است که باید برای مردم مسکن بسازید. اصلا بنیاد مسکن را حضرت امام تأسیس می‌کند. رسیدگی به روستاها، مناطق محروم و دولت دهم هنوز هم موفق است.

پرتحرکی و این‌که شب و روز نشناسید و کار کنید. درست است دولت دهم گرفتار حاشیه‌هایی شد. این حاشیه‌ها را دیگران ساختند، اما دولت رفت و در زمین آنها بازی کرد. بعضی وقت‌ها هم خودش برای خودش حاشیه درست کرد و سرگرم آنها شد و از تحرک دولت کاسته شد، ولی باز هم در مقام مقایسه دولت پرتحرک، چابک، تصمیم‌گیر و… است. اگر دقت کنید، باز می‌بینید در قطع دست زالوصفت‌هایی که از اقتصاد می‌مکیدند، دولت نهم بسیار موفق بود و دولت دهم هم باز در مقابل آنها ایستادگی کرده است. کشور در دولت اصلاحات مثل گوشت لُخمی بود که هر کسی از خواص روی آن افتاده بود و تکه‌ای را می‌کند و می‌برد، در صورتی که در دولت نهم و دهم این جور نیست و هنوز هم پایبندی به گفتمان امام و انقلاب در بخش‌های زیادی از کشور وجود دارد.

نکته دیگر مهربانی با مردم است. چرا محبت رهبری در دل مردم هست؟ چرا هنوز محبت امام در دل مردم هست؟ چرا فرمان امام مثل حکم و قانون بود؟ چون امام مردمی بود و مردم دوستش داشتند؟ مهرورزی به مردم واقعاً جزو گفتمان امام است و دولت دهم هم هنوز دارد مهرورزی خود را نسبت به مردم به شکل پررنگی نشان می‌دهد.

يكي از ضعف‌هاي دولت دهم محروم كردن خوداز خدمات مدیران پای کار گفتمان امام بود

نقاط ضعف دولت دهم و مصادیق انحراف از گفتمان امام را در چه عرصه‌هایی می‌بینید؟

یکی این است که مدیران شایسته و معتقد را یکی‌یکی کنار گذاشت و خودش را از خدمات مدیران برجسته و پای کار گفتمان امام محروم کرد. دوم این است که بعضاً کسانی را جایگزین آنها کرد که اگر دولت اصلاحات و سازندگی هم بودند از همین قماش می‌آوردند و لذا دولت از نظر گفتمان ضعیف شد. اگر مدیران رده اول دولت دهم با دولت نهم را مقایسه کنید این مسئله کاملاً مشهود است. وقتی توانمندی کم شود، برد کار هم کم می‌شود. وقتی توانمندی محدود شد، دیگر نمی‌شود از همه پتانسیل‌های کشور استفاده کرد.

یکی هم حاشیه‌سازی‌هاست که خدای نکرده اگر کسی برای پیاده‌سازی آنها اقدام کند که خیانت کرده است، ولی خوشبختانه کسی فرصت پیاده‌سازی پیدا نکرد، مثلاً مکتب ایرانی. اصلاً از آن چه سودی می‌بریم؟ از طرح مکتب ایرانی چه سودی می‌برند؟ اصلاً چه کسی آن را مطالبه می‌کند؟ به هر حال بیانش بعضی جاها به صورت جزیره‌ای صورت گرفت، اما الحمدلله فرصت پیاده‌سازی و طرح گسترده آن پیش نیامد، ولی قدری دولت را در ذهن مردم منفی کرد.

یا استفاده قشر جوان مسلمان پای کار گفتمان امام و رهبری در دولت دهم کمتر است. در دولت نهم وقتی صحبت از مشاوران جوان می‌شود، آن مشاوران کسانی هستند که از دل و بدنه تشكلهايي مثل بسیج دانشجویی بیرون آمده‌اند، انسان‌های خالص و توانمندی هستند و یک جریان متعهد دانشگاهی پای کار می‌آید، اما در دولت دهم کم‌کم اینها کنار گذاشته و افراد دیگری به کار گرفته می‌شوند. این موضوع را در نشست‌های رئیس‌جمهور با جوانان می‌شود آشکارا دید و حس کرد.

ارتباط دولت دهم با دانشگاهی‌ها بسیار کمتر از دولت نهم است و این هم یک ضعف است. این ارتباط می‌توانست بسیار گسترده‌تر، بهتر، فراگیرتر و توانمندتر باشد. بالاخره دانشگاه‌ها مرکز و منبع نیروی انسانی هستند. هرچند دانشگاه همیشه از جامعه عقب‌تر بوده است، ولی باید توجه داشته باشیم که به هر حال دانشگاه منبع نیروی انسانی است و از این منبع باید بهره‌برداری بیشتری کرد.

جريان خود محور دولت فرصت پياده سازي افكار خود را پيدا نكرد

در نوع نگاه دولت دهم به ولایت فقیه چه تغییری بوجود آمده است؟

این هم خیلی فرصت پیاده‌سازی پیدا نکرد، اما بعضی جاها انسان رگه‌هایی را می‌بیند. البته الحمدلله در سطح وزرا نیست. وزرا واقعاً ولایت‌مدار، توانمند و معتقدند، ولی بالاخره در هیئت دولت جا برای چند نفری پیدا شده است که خیلی و آن طور که باید به ولایت فقیه دلبستگی ندارند و جاهایی کم می‌آورند و خودشان را بیشتر محور قرار می‌دهند و یک نوع خودکامگی در آنها دیده می‌شود، ولی به نظر من این جریان فرصت پیاده‌سازی افکار خود را پیدا نکرد و در بیان و صحبت و گفتمان‌های کمرنگی پیدا شد، ولی اگر خدای نکرده بخواهد فرصت پیاده‌سازی پیدا کند، کار دست کشور می‌دهد و همان راه سازندگی و اصلاحات را تجدید می‌سازد.

علت استحاله دولت دهم نسبت به دولت نهم را در چه می‌بینید؟ چه عواملی در نوع نگاه دولت دهم پررنگ‌تر شد که این تغییر بوجود آمد؟

گفتنش سخت است، چون یک جور نیت‌خوانی است و واقعاً انسان هیچ دلیلی نمی‌تواند برای این تغییرات پیدا کند. انسان هرچه می‌نشیند و مرور می‌کند، دلیلی نمی‌بیند که چرا گفتمانی که در دولت نهم این قدر برجسته کارآمدی خود را نشان داد و باعث تحول و پیشرفت در کشور شد و آن قدر رضایت مردم و رهبری را به دست آورد، یکمرتبه این طور حالت انحراف به خود گرفت؟ واقعاً انسان نمی‌تواند دلیل عقلی برایش پیدا کند و نمی‌داند چه شد که یکمرتبه عده‌ای به این شکل گرفتار شدند و زاویه پیدا کردند.

اگر می‌خواهند با شعار تکنوکراسی بگویند ما متخصص هستیم، اتفاقاً اینها متخصص نیستند

اشاره رهبر معظم انقلاب به تکنوکرات ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ با توجه به این‌که شما در عرصه‌های فناوری و اقتصادی دخیل بوده‌اید،آفات و خطرات حاکم شدن نگاه تکنوکرات مآبانه را چه می دانید؟

خود تکنوکراسی که فی‌النفسه مکتب آن‌چنانی نیست، ولی اگر منظور این است که می‌خواهند با شعار تکنوکراسی بگویند ما متخصص هستیم، اتفاقاً اینها متخصص نیستند. همان فردی که مقام معظم رهبری اسم بردند چه تخصصی دارد؟ اسم نبردند، به کنایه اشاره کردند. وضع او که مشخص است. در همان حوزه‌ای که وزیر شد چه تخصصی دارد؟ آن آقایی که چند ماه پیش آمد و پز و مانور داد که من تکنوکرات هستم، چه تخصصی دارد؟ کجا تحصیل و چه مسیری را طی کرده است؟ او را بگذارید کنار دست یکی از دانشجویانی که دارد زیر دست ما تحصیل می‌کند، ببینیم اینها دکترند یا آنها؟ این یک جور سوءاستفاده از تکنوکراسی است. اینهایی که می‌گویند تکنوکرات هستیم، اگر منظور تخصص است، تخصص چه دارید؟ یک بار رئیس دفتر دولت سازندگی هم همین بحث را کرد که من تکنوکرات هستم. تکنو یعنی فنی. چه فنی داری؟ جز فن لابی‌بازی و رانت درست کردن و کار سیاسی اموی کردن و کار زد و بندی، چه چیزی بلدی؟ اگر اینها تخصص است که مطلب چیز دیگری است. حضرت امام قبل از انقلاب ریشه این تفکر را زد و گفت: «اگر سیاست این است ما نیستیم. ما سیاست اسلامی می‌خواهیم، سیاست علوی می‌خواهیم».

 اگر منظور تکنوکراسی است، این هم نشان داده شده است که ضرر متخصص بدون تعهد بیشتر از آدم غیر متخصص است، بلافاصله وابسته و خریداری می‌شود. یک آدم متخصص برای دنیا کار می‌کند و لذا قیمت دارد. این طور نیست که برای منفعت ملی کار کند. بنابراین اگر دنبال مدیرانی باشند که بصیرت و دید سیاسی و اشراف بر امور اجتماعی نداشته و دشمن‌شناس، دوست‌شناس و به منفعت ملی پایبند نباشند، معلوم است که ضربه تکنوکرات بیشتر است، چون شمشیر را به دست آدم مست داده‌اید. به همین دلیل این دید در گفتمان امام جایگاهی ندارد و بحث تخصص و تعهد با هم قابل طرح است. شهید چمران در این باره جمله زیبایی دارد و می‌گوید: «آدم متعهد، کار غیر تخصصی را قبول نمی‌کند». کسی به این نکته کلیدی توجه نمی‌کند که اگر شخصی متعهد باشد، کاری را قبول می‌کند که تخصص آن را دارد.

الحمدلله در کشور ما متخصص زیاد است. بعضی‌ها این حرف‌ها را می‌زنند تا برای خود و رفقایشان ایجاد انحصار کنند.

جالب این است که خود غرب هم تکنوکراسی را قبول ندارد. فن‌سالار در غرب هم اتفاقاً زیر دست کسانی کار می‌کند که صاحب گفتمان است، یعنی اگر در کشور ما گفتمان امام و انقلاب حاکم شود، جا برای همه فراهم می‌شود، ولی این تکنوکراسی می‌گوید کسی را که فن دارد رئیسمان بکنیم، بدون این‌که توجهی به گفتمان، بصیرت، ایدئولوژی، توانمندی، مدیریت و تدبیرش داشته باشیم. هیچ عقلی این را قبول نمی‌کند.

تنها گروهي که قبل از فرمایشات آقا اعلام كرد که دولت آینده باید ویژگی‌های گفتمان سوم تیر را داشته باشد، جبهه پایداری است

به نظرتان علت طرح این نکته از سوی مقام معظم رهبری مبنی بر این که “دولت آینده باید نقاط قوت این دولت را داشته باشد و نقاط ضعف آن را نداشته باشد” چه بود؟ آیا می توان تاکید برخی جناح ها بر اینکه “گفتمان سوم تیر” هیچ گونه دستاورد و نقطه قوتی نداشت را عامل این صحبت ها دانست؟

این موضوع کاملاً مشهود است و الحمدلله دوره اطلاعات و ارتباطات است و همه می‌توانند رجوع کنند.تنها جبهه‌ای که قبل از فرمایشات رهبر معظم انقلاب مطرح کرده است که دولت آینده باید ویژگی‌های گفتمان سوم تیر را داشته باشد، جبهه پایداری است. هر قشری در برابر دولت صفر و یک عمل کرده‌اند. خیلی از کسانی که الان کاندیدای ریاست جمهوری شده‌‌اند، هفت سال و نیم است که با این دولت می‌جنگند. نه این‌که بگویند این کار درست است و این ده تا کار اشکال دارد. نه، من وزیر بودم و می‌دیدم اینها واقعاً با دولت می‌جنگیدند. با تمام قدرت حتی با دولت نهم که برجستگی‌های بسیار خوب و نقاط ضعف کمتری داشت، در همه حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ، اجتماعی و برنامه‌ریزی می‌جنگیدند.

اصلاح‌طلبان و کارگزاران که اگر دولت بگوید الان روز است و خورشید هم در آسمان باشد، می‌گویند شب است. در اصولگرایان هم طیف‌هایی را پیدا می‌کنید که کلاً مخالفند، یعنی با همه چیز مخالفند. اینها در مجلس و بدنه جامعه حضور دارند و می‌شود کاملاً آنها را تشخیص داد که همیشه با همه چیز این دولت مخالف بوده‌اند و حتی وقتی مقام معظم رهبری هم از کارهای دولت تمجید کرده‌اند، از اینها هیچ تعریف و تمجیدی نمی‌شنوید.

حتی وقتی جبهه پایداری مطرح می‌کرد که ما باید گفتمان سوم تیر را که گفتمان امام و انقلاب است نگه داریم و در دولت یازدهم ادامه بدهیم و حاشیه‌هایی را که حلقه انحرافی و دیگران ایجاد کردند حذف کنیم، جبهه پایداری را متهم می‌کردند که اینها به‌نوعی با دولت زد و بند دارند و اگر کسی جمله‌ای هم در باره خوبی‌های دولت می‌گفت آن را به عنوان یک نقیصه مطرح می‌کردند. پس هیچ‌یک از اینها نگفته‌اند و هرگز هم نخواهند گفت که دولت نقاط قوت گفتمانی دارد، ولی چیزهایی را که بسیار روشن هستند، نمی‌شود نفی کرد.

حتی اگر دقت کنید مخالفت اینها با هدفمندی یارانه‌ها به خاطر این دولت است نه به خاطر نفس این برنامه. اگر نگاه کنید همه آنها می‌گویند ما هدفمندی یارانه‌ها را قبول داریم، ولی این دولت نباید اجرا کند و مخالفت‌هایشان از این سنخ است. پس اینها نمی‌توانند بیایند بگویند این فرمایش مقام معظم رهبری شامل ما می‌شود.

مردم هم به‌خوبی می‌فهمند و این گفتمان فقط گفتمان جبهه پایداری بوده است که این دولت نقاط مثبتی دارد. اینها را ببینیم و نقاط منفی آن را کنار بگذاریم. سخنگوی جبهه پایداری، دبیرکل و اعضای آن همواره همین مشی را داشته‌اند، درحالی که خیلی‌ها رجعت به قبل را مطرح کرده‌اند. رجعت به گذشته یعنی چه؟ مگر زمان و شرایط اجتماعی را می‌شود برگرداند؟ فقط گفتمان می‌ماند، وگرنه از نظر زمانی، مکانی و اجرایی موقعیت‌ها و فرصت‌هایی که کشور دارد با سال 84 قابل مقایسه نیست و کاملاً دو مقوله متفاوت هستند. پس می‌ماند بحث گفتمان. اینهایی که می‌گویند رجعت منظورشان این است که گفتمان اصلاحات و سازندگی را بیاوریم. به اینها که مردم قبلاً «نه» محکم گفته‌ و نتیجه مثبت آن را هم دیده‌اند. الان در سراسر کشور کسانی که در مدیریت سازندگی، اصلاحات و حلقه انحرافی هستند، حشر و نشرشان با مراکز قدرت و ثروت بسیار بالاست و این آن چیزی است که مردم نمی‌خواهند.

دیگران اگر هم می‌گویند گفتمان امام می‌خواهند آلوده‌اش کنند، کمرنگش کنند. آزمایش کنید. به محض این‌که به اینها بگویید ساده‌زیستی به شما می‌گویند تندرو. همین که بگویید اشرافی‌گری نمی‌خواهیم، مدیر نباید اشرافی‌گر باشد، بلافاصله موضع می‌گیرد. همین که می‌گویید مدیر باید نوکری مردم را بکند و در عمل و به مفهوم واقعی خدمتگزار مردم باشد، بحث را عوض می‌کند. همین که می‌گویید باید خوی کاخ‌نشینی، استکباری، خودمحوری و تکبر را کنار بگذارد، موضع می‌گیرد. عده‌ای از گفتمان امام و انقلاب فاصله گرفته‌اند، لذا دنبال قدرت هستند و کسی که دنبال قدرت است، کنار نمی‌رود. همان طور که کروبی به نفع موسوی کنار نرفت و آخرش هم 300، 400 هزار رأی آورد، چون مسئله قدرت مطرح است.

به نظر من کسانی که خالص هستند باید بیایند و به گفتمان امام و انقلاب چنگ بزنند و به مطالبات مردم پاسخ بدهند و مسائلی را که مردم روی آنها موضع منفي دارند، نفی کنند. کسانی که در فتنه سکوت کردند، چرا این کار را کردند؟ جز قدرت دلیل دیگری می‌توانید پیدا کنید؟ شخص می‌گوید من سکوت کردم، ولی می‌رفتم با آنها صحبت می‌کردم. خب این دکان دونبش باز کرده است! اگر مأموریت از سوی ولی فقیه داشته، حرفش درست است، ولی اگر مأموریت نداشته است که حرفش پایه درستی ندارد، چون ولی فقیه دنبال عمارها می‌گشتند. اگر مأموریت نداشته که کار خودسرانه کرده و دنبال قدرت بوده است. اینها سئوالاتی هستند که کسانی که در برابر فتنه سکوت کردند الان باید در جریان انتخابات به صورت شفاف پاسخ بدهند. اگر این کار را نکنند دلیل ضعف آنهاست و حتماً در عملکردشان ثبت شده و همراه آنهاست. تاریخ گذشته را نمی‌شود تغییر داد، ولی می‌شود موضع‌گیری‌ها را اصلاح کرد. چیزی که مهم است موضع‌گیری اینها در دو سه ماه اول است، والا بعد که مردم مسلط می‌شوند و چشم فتنه را درمی‌آورند، هر کسی که چند ماه بعد از فتنه به میدان بیاید طبیعتاً برای نفع شخصی خودش آمده است.

عده‌اي می‌خواهند ضعف‌های خود را در پوشش مطالبی مثل وابستگی به رهبری یا نظر رهبری بپوشانند

با مروری بر فرمایشات رهبر معظم انقلاب، نکته مشترکی در بیانات عید88 و عید 92 ایشان می بینیم آن تاکید بر این است که در انتخابات روی فرد خاصی نظر ندارند و حتی اعضای خانواده شان هم از آن خبر ندارند. شما علت طرح این مساله از سوی ایشان را چه می دانید؟

به نظر من این مطلب فوق‌العاده مهم است. ما کسانی را داریم که می‌خواهند ضعف‌های خود را در پوشش مطالبی مثل وابستگی به رهبری یا نظر رهبری بپوشانند و جبران کنند، والّا در این فرمایش مقام معظم رهبری کاملاً مشهود است که کسانی را که شورای نگهبان تأیید می‌کند و در معرض رأی مردم قرار می‌گیرند و هر کسی را که ملت تأیید کند، تأیید می‌کنند، مگر آن‌که پس از آن اتفاق خاصی بیفتد.لذا در طی این ده دوره انتخابات ریاست جمهوری چه در دوره امام و چه در دوره مقام معظم رهبری همواره همین طور بوده است. این‌که گفتمان عده‌ای نزدیک به رهبری است، بحث دیگری است.

حالا باید چه کار کرد؟ اول باید فرصت را از این افراد گرفت، چون این یک نوع فرصت‌طلبی است که شخصی بخواهد خود را به رهبری وصل کند، خصوصاً که آقا فرموده‌اند من یک رأی بیشتر ندارم و مثل بقیه مردم رأی می‌دهم و کسی هم از رأی‌ام خبر ندارد. این دفعه دیگر خیلی جزئی‌تر و دقیق‌تر هم مسئله را مطرح کردند تا همه بفهمیم منظور ایشان چیست. پس هر کس آمد و گفت من این حکم را دارم، وابستگی به بیت رهبری دارم و… اگر بوی سوءاستفاده یا حسن استفاده و امثالهم از آن بیاید، یک کار خلاف اخلاق و خلاف شرع است. ما چه باید بکنیم؟ باید هر کسی که می‌آید برنامه‌اش را بیاورد. به‌جای این‌که بگوید متصل به بیت رهبری یا هر جای دیگری هستم، بیاید بگوید می‌خواهد برای مردم چه کار کند؟ دیدگاه‌هایش چیست؟ اگر در مورد فتنه سکوت کرده دلایلش چه بوده است؟ اگر کمرنگ حرف زده، چرا کمرنگ حرف زده است؟ اگر نتوانسته است عمار شود، چرا نتوانسته است؟

الان در جامعه از هر کسی سئوال کنید عمار مقام معظم رهبری کیست؟ می‌گوید آیت‌الله مصباح. چرا کس دیگری را نمی‌گویند؟ چون کاملاً مشهود است. مقام معظم رهبری دنبال چه کسی هستند؟ دنبال کسی که بتواند گفتمان امام را دوباره سردست بگیرد و ارزش‌های انقلاب را مطرح کند و با طرح این گفتمان بتواند مردم را به سمت خلق یک حماسه سیاسی بسیج کند. باید این اتفاق بیفتد و کسانی که بخواهند خلاف این عمل کنند و با یک‌سری زد و بندها و آدرس‌دهی غلط بخواهند کاری انجام بدهند، هم به خودشان جفا می‌کنند، هم به نظام، رهبری و مردم. نباید این اتفاق بیفتد. راهش هم این است که برنامه‌هایشان را بیاورند و مثلاً بگویند در اقتصاد می‌خواهند برای مردم چه کار کنند، البته با توجه به گذشته‌اش باید برنامه بدهد و نمی‌تواند شعار بدهد. اگر در گذشته تفکری داشته که آن تفکر موجب بی‌عدالتی در جامعه شده است، اول باید بگوید من آن تفکر را کنار گذاشته‌ام، آن را نقد کند و بگوید در آنجا اشتباه کردم و حالا می‌خواهم گفتمان امام، انقلاب و رهبری را در دولت یازدهم پیاده کنم. مردم این را قبول می‌کنند، ولی اگر بخواهد با لاپوشانی، مخفی‌کاری، سمبل‌سازی و ماله‌کشی گذشته‌اش را پاک کند، بی‌انصافی و جفا به مردم است.


 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج