جمعه 25 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

حق متقابل خداوند و مخلوقات

حق متقابل خداوند و مخلوقات شرح خطبه 216 نهج البلاغه ـ (1)

خطبه‌هاي نهج‌البلاغه آنطوري كه مرحوم سيّد رضي (رض) انتخاب كرده است، به همان سبكي نيست كه وجود مبارك حضرت امير ايراد فرمود. در نهج البلاغه فقط آن جمله‌هائي كه صبغه بلاغت و فصاحت و جنبه ادبي دارد، نقل كرده‌اند. ياد اين بزرگ‌ها را يعني سيّد رضي بايد گرامي باشد؛ او با اين كارش چندين خدمت به تشيع و به اسلام كرد.
اوّلاً علي‌بن ابيطالب را به جهان اسلام معرفي كرد؛ ده‌‌ها شرحي كه بر نهج‌البلاغه نوشته شد، قسمت مهمّش مال علماي اهل سنّت است. يعني 80 درصد يا 70 درصد مال محقّقان سنّي است، 30 درصدش مال ما شيعه‌هاست؛ اين يك نكته. نكته ديگري كه سيّد رضي در جمع‌آوري نهج‌البلاغه رعايت كرد، تقريب بين مذاهب است. براي اينكه علي‌بن ابيطالب اوّلين مظلوم بود و بر آن حضرت خيلي ستم شد؛ گاهي حضرت كلمات گلايه‌آميز تندي دارد كه بخشي از آنها در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد آمده. اگر سيّد رضي آن كلمات را در نهج‌البلاغه ذكر مي‌كرد؛ ديگر «نهج‌البلاغه»، نهج‌البلاغه نبود! موضع‌گيري شيعه‌ها و سنّي‌ها در قبال هم بود، عداوت و دشمني و كينه‌توزي روز افزون بود.
حقّ متقابل و متعادل ميان حاكم و مردم
فرمودند: من كه علي‌بن ابيطالبم، روي شخصيت حقيقي خودم مثل شما هستم، حقّي بر شما ندارم. امّا روي شخصيّت حقوقي‌ام كه امام مسلمينم، امير مؤمنانم، جانشين پيامبرم، نتيجه غديرم و مانند آن؛ حقوقي دارم. جَعَلَ اللهُ لِي عَلِيكُمْ حَقّاً بِوِلايَهِ اَمرِكُم، نه به اينكه من علي‌بن ابيطالبم! اگر كسي جانشين پيغمبر شد، خليفه رسول الله (ص) شد، بر امت اسلامي حق دارد. وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الحَقِّ مِثلُ الَّذِي لِي عَلِيكُم. شما هم بر خليفه مسلمين حق داريد، شما هم بر وليّ مسلمين حق داريد، شما هم بر جانشين پيغمبر حق داريد. پس حقوق خليفه رسول‌الله بر مردم و حقوق مردم بر خليفه رسول‌الله يك حقوق متقابل و متعادل است.
سهولت توصيف حق و دشواري عمل به آن
بعد فرمود: حقّي كه بر من است و حقّي كه بر شماست، اين حق زيباست. اگر كسي بخواهد درباره حق، ارزش حق كتاب بنويسد، قلم‌فرسائي كند، سخنراني كند، همايشي بر قرار كند؛ ميدانش وسيع است. امّا بخواهد به حق عمل كند، ميدان وسيعي نيست، يك راه بسيار باريكي است. همان است كه صراط مستقيم اَدَقُّ مِنَ الشَّعر وَ اَحَدُّ مِنَ السِّيف (1).
فرمود: فَالحَقُّ اُوسَعُ الاَشياءِ فِي التَّواصُفْ وَ اَضيَقُهَا فِي التَّناصُف. در وصف كردن، انشاء‌نويسي، مقاله‌نويسي، همايش برگزار كردن كه انسان درباره حق و عدل سخن بگويد؛ ميدان خيلي وسيع است. امّا بخواهد منصفانه رفتار كند، حقوق را رعايت كند؛ فرمود اين راهش بسيار باريك و سخت است.
ضرورت همراهي (حق) با (تكليف)
بعد فرمود: لا يَجرِي لِاَحَدٍ إلا جَرَي عَلَيه وَ لا يَجرِي عَلَيهِ إلا جَرَي لَه. اين را با دو جمله مستقل بيان فرمود براي تبيين و تُوكيد. و گرنه با يك جمله، مطلب فهميده مي‌شد. حق براي كسي نيست، مگر اينكه عليه او هم هست. يعني هر كسي مكلّف به اداي حق است، در قبال آن، حقّي هم دارد كه ديگري بايد آن را اداء كند. بعد فرمود: مسأله حق نه تنها ميدان وصفش وسيع است، ميدان حكومتش هم وسيع است. هيچ جا نيست كه از حكومت حق خالي باشد! كسي بگويد كه من حق دارم كه ديگران اين كار را انجام بدهند، ولي بر من نيست و ديگران نسبت به من حق ندارند، يك چنين كسي در عالم نيست.
تبيين حق متقابل خداوند و مخلوقات
بعد می‌فرمايد: حتّي ذات أقدس إله كه همه جهان، صدر و ساقه عالم، خلق و فيض اوست؛ او براي خودش حقّي قرار داد، يك؛ و بر خودش هم حقّي قرار داد، دو. درست است هيچ كس حاكم بر خدا نيست، اِنِ الحُكمُ إلا لِلّه(2) ؛ درست است كه اگر خدا حكمي كرد، هيچ كسي حكم خدا را تعقيب نمي‌كند، لا مُعَقِّبَ لِحُكمِه(3). حاكميّت مطلق از آن اوست و حكم او هم در تحت تعقيب كسي نيست؛ اما براي احترام‌گذاري به حق فرمود: من بر مخلوق حقّ دارم و حقّي از طرف مخلوق بر خودم وضع كرده‌ام. هيچ كسي بر خدا قانون وضع نمي‌كند، ولي خود خداوند يك قانوني به صورت وفاء به عهد بر خودش وضع كرده است.
فرمود: اگر حق در يك موردي يك‌جانبه بود؛ يعني كسي كه حق دارد، مورد حق نباشد، ديگري بر او حق نداشته باشد. اگر يك كسي در عالم، حق يك‌جانبه داشته باشد، او بايد خدا باشد! ولي خدا اين كار را نكرده. مي‌توانست بكند، ولي نكرده. وَ لُو كَانَ لِاَحَدٍ اَنْ يَجرِيَ لَهُ وَ لا يَجرِيَ عَلَيهِ لِكَانَ ذلِكَ خالِصاً لِلّهِ (سُبحانَهُ وَ تَعالي) دُونَ خَلقِهْ لِقُدرَتِهِ عَلي عِبادِه وَ لِعَدلِهِ فِي كُلِّ ماجَرَتْ عَلِيهِ صُرُوفُ قَضائِه. او، هم قادر محض است؛ و هم كلّ جهان مِلك اوست، دو؛ و هم كلّ جهان مُلك اوست، سه. او هم مَلِك است، هم مالك است، هم ذوا الْمَلَكُوت و هم عدل محض است. ولي با همه اين اوصاف، براي مردم بر خودش يك حقّي قرار داد!
فرمود: وَ لكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَي العِبادْ اَنْ يُطيعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزاءَ هُمْ عَلَيهِ مُضاعَفَهَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً مِنهُ وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ المَزيدْ اَهلُه. نهايت ادب را وجود مبارك حضرت امير رعايت كرده، ديگر در طرف مقابل حق تعبير نكرده كه بگويد مخلوق بر خالق حق دارد! فرمود: خود خدا حقوقي را براي بندگان قرار داده. در چند جاي سوره مباركه انعام فرمود: عَلي نَفسِهِ الرَّحمِه. در يك جا بِالصّراحه فرمود: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفسِهِ الرَّحمَه(4). « كَتَبَ» يعني فَرَضَ. طوري ذات أقدس إله خودش را معرفي كرد كه گويا مُلزم است رحيمانه رفتار بكند.
فزوني و سبقت رحمت الهي بر غضب او
فرمود: من مهندسم، كلّ عالم را با اندازه و با نقشه مي‌آفرينم. امّا نقشه را به دست رحمت مي‌دهم، نه به دست غضب؛ معماري را به دست رحمت مي‌دهم، نه به دست غضب! يك وقت است انسان مي‌گويد كه رحمت خدا بيش از غضب اوست. يعني مثلاً بهشت 8 در دارد، يا 8 طبقه دارد؛ جهنّم 7 طبقه. اين منظور از سَبقت رحمت بر غضب نيست! در نصوص، مخصوصاً آنچه از وجود مبارك امام سجاد (ع) رسيده این است كه: تَسعَي رَحمَتُهُ اَمامَ غَضَبِه (5)، اين يك؛ يا مَنْ سَبَقَتْ رَحمَتُهُ غَضَبَه (6)، دو. بنابراين رحمت او، هم بيش از غضب اوست كه معناي معروف است، هم پيش از غضب اوست كه معناي امامت است؛ امام اين جماعت رحمت است. بنابراين روي اين رحمت، كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفسِهِ الرَّحمَه.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (مدظلّه) در جلسه درس تفسير نهج‌البلاغه در ديدار با جمعی از طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم ؛ قم ـ 19/ 9/ 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الكافي/ 8/ 312 (2) انعام/ 57 (3) رعد/ 41
(4) انعام/ 54 (5) بحار الأنوار/ 97/ 408
(6) اقبال الأعمال/ 362 ؛ بحار الأنوار/ 95/ 232


 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج