دوشنبه 21 آبان 1397
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ورود

احوال برزخیان

در خطبه نوراني 221 نهج‌البلاغه وجود مبارك حضرت امير بعد از تلاوت اَلهاكُمُ التَّكاثُر. حَتّي زُرْتُمُ المَقابِر(1)، يك بحثي را ايراد فرمودند كه‌هم می‌تواند تفسير آن آيه باشد، هم می‌تواند تبيين آن آيه. أبي الحديد در ذيل همين خطبه در جلد 11 می‌گويد: من از 50 سال قبل تا الآن بيش از هزار بار اين خطبه را خواندم و هر بار اين خطبه را می‌خواندم، براي من تازگي داشت؛ چون هيچ كس مثل علي بن أبيطالب توان آن را ندارد كه جريان قبر و برزخ و آن عالم را اينطور شفاف بيان كند؛ گويا حضرت همه‌این مراحل را طي كرده!
بعد در بخش ديگري راجع به‌همين خطبه می‌گوید: همانطوري كه قرآن سُوَري دارد كه در بعضي از آن سُوَر، آياتي است كه اگر آن آيه را كسي بخواند، سجده واجب دارد، شنونده‌ها بايد سجده كنند؛ علي بن أبيطالب (ع) هم خطبه‌هائي دارد كه برخي از آن خطبه‌ها جملاتي دارند كه اگر آن جملات را براي اُدباء و كساني كه خطبه شناس‌اند، بخوانند؛ آنها بايد سجده كنند.
بيان علامه طباطبائي(ره) درباره سخن اخير ابن أبي الحديد
مطلب دوّم اينكه‌این خطبه را اگر براي كارشناسان بخوانند، در جمع يك عدّه‌ای بخوانند؛ آنها بايد سجده واجب به جا بياورند.ما وقتي به‌این نكته دوّم رسيديم، به مرحوم علامه عرض كرديم كه‌این اِغراق نيست؟ چون سجده فقط براي آيات قرآني است؛ آن وقت ما بگوئيم خطبه علي بن أبيطالب هم سجده دارد، اين اِغراق نيست؟! فرمودند: نه، اين اِغراق نيست؛ زيرا اين همان مطالب قرآن است كه به‌این صورت در آمده. در حقيقت بازگشت سجده براي اين خطبه، سجده براي آيات قرآني است؛ چون همان آيات قرآني را وجود مبارك حضرت امير كه قرآن ناطق است به يك صورتي بيان می‌كند.
تأثير آگاهي از وقايع برزخ در كردار انسان
مسأله برزخ كه مهمترين عامل تربيتي و اخلاقي ماست، در كلمات نوراني حضرت خيلي شفاف شده. تمام غفلت هاي ما واینکه اگر خداي ناكرده كجراهه می‌رويم يا راه كسي را می‌بنديم يا خودمان بيراهه می‌رويم؛ بخاطر فراموش كردن مسأله برزخ و مرگ است! اگر كسي واقعاً مسأله مرگ و برزخ براي او حل شده باشد و بداند كه انسان كه می‌ميرد نمی‌پوسد، از پوست به در می‌آيد؛ يك. با يك بدن ديگري كه مناسب با برزخ هست، محشور می‌شود؛ دو. در قيامت با بدن دنيائي زنده می‌شود؛ سه. در برزخ يك انسان عاقلِ عالمِ آگاهِ بيدار، می‌بيند بدنش افتاده، اين مار و عقرب دارند می‌خورند، اين بدني كه ‌این همه برايش زحمت كشيده؛ كدام عاقلي حاضر است اين كار را بكند؟!
اينطور نيست كه آدم وقتي مُرد، غافل از بدن باشد! می‌فهمد كي كنار قبرش آمده، كي فاتحه خوانده، كي رفته، كي با او كار داشت، كي بد گفته، كي خوب گفته؛ همه را می‌بيند.
طُرق سه گانه تحصيل معرفت
انسان دو تا راه معرفتي دارد؛ يا قلب دارد يا عقل دارد. البتّه راه سوّم را اينجا ذكر نكرده؛ انسان يا بايد با گوش حرف ها را بشنود، مثل خيلي ها كه اهل تحليل و تحقيق و پژوهش و اينها نيستند، مثل اكثرما؛ براي ما حل آن مسائل عميق دشوار است. وقتي بزرگان ما، معصومين يك چيزي را فرمودند، ما باور می‌كنيم. برخي ها حكيمانه يا فقيهانه بحث می‌كنند، قدرت تحليل و تجزيه دارند؛ اينها گذشته از اينكه از گوش كمك می‌گيرند، از عقل هم كمك می‌گيرند. بعضي ها نظير حارثه بن زيد اند، يا اُويس قَرَن‌اند، از 3 راه استفاده می‌كنند؛ هم از راه نقل استفاده می‌كنند، هم از راه تحليل عقلي، هم عين اليَقين‌اند، خيلي چيزها را می‌بينند.
اين مسأله عين اليَقين که در قرآن وعده داده شد، فرمود: اگر شما آدم هاي وارسته باشيد، صالح باشيد، با حلال زندگي كنيد و عالم بشويد؛ خيلي از چيزها را می‌بينيد: كَلّا لُو تَعلَمُونَ عِلمَ اليَقينِ. لتَرَوُنَّ الجَحيم(2). اين بيان نوراني حضرت امير در خطبه متّقيان كه فرمود: هُمْ وَ الجَنَّه كَمَنْ قَدْ رَآها، هُمْ وَ النّارْ كَمَنْ قَدْ رَآها (3) همين است. اين بخش سوّم خيلي مهم است كه دو راه را حضرت اينجا ذكر می‌كند؛ يا راه عقل و فهم و علم حصولي يا راه عرفان و شهود.
اينكه ما از آنها خبر نداريم، آیا براي اين است كه فاصله زماني داريم يا زميني، فرمود: هيچ كدام! نه فاصله زماني داريد، براي اينكه خيلي‌ها ديروز مردند، يا 1 ساعت قبل مردند؛ نه فاصله زميني داريد، براي اينكه زير پايتان هستند. وَ مَا‌عَنْ طُولِ عَهدِهِمْ، يك؛ وَ لا بُعدِ مَحَلِهِمْ، دو؛ اينكه می‌بينيد ما از آنها بي خبريم، نه‌اینكه‌اینها رفتند در تاريخ؛ نخير، خيلي‌ها هستند يك لحظه قبل مردند، همين 1 ساعت قبل مردند. يا الآن ما در قبرستانيم، اينها زير پايمانند.
تشبيه حالت مردگان به خواب رفتگان
مردگان عَمِيَتْ اَخبارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيارُهُم نيست، وَ لكِنَّهُمْ سُقُوا كَأساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطقِ خَرَساًَ وَ بِالسَّمعِ صَمَماً وَ بِالحَرَكاتِ سُكُوناً؛ اينها يك جامی‌نوشيدند كه حرف زدن و حركت را از اينها گرفت، قيام و قعود را از اينها گرفت. فرمود: اگر كسي اِرتجالاً بخواهد درباره‌اینها سخن بگويد، چه می‌گويد؟ فَكَاَنَّهُمْ فِي ارْتِجالِ الصِفَهِ صَرعَي سُباتٍ. يك وقت انسان فكر می‌كند كه درباره‌اینها سخن بگويد، اينها را معرفي می‌كند؛ شايد جور ديگر بگويد. امّا اگر اِرتجالاً اينها را ديد، خواست وصف بكند می‌گويد: يك افرادي خوابيده‌اند؛ اما اينجور نيست! خواب نرفتند، كاملاً بيدارند، با خبرند ومی دانند كي به سراغشان می‌رود، كي بد می‌گويد، كي به آنها خوب می‌گويد، كي لعن می‌فرستد، كي درود می‌فرستد؛ همه را می‌بينند.
امّا يك كسي بخواهد اِرتجالاً اينها را معرفي كند، می‌گويد: خوابيدند! نخير، خواب نيستند. اگر خواب بودند كه راحت بود. فَكَاَنَّهُمْ فِي ارْتِجالِ الصِفَهِ صرعَي سُباتٍ؛ «سُبات» يعني خواب.در بيانات نوراني حضرت امير در نهج البلاغه آمده: نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ سُباتِ العَقل(4)، ما به خدا پناه می‌بريم از اينكه عقل يك ملّت بخوابد.
فرمود: جِيرانٌ لا يَتَاَنَّسُون؛ اينها همسايه‌اند، جمعند، امّا انس ندارند. در سوره مباركه واقعه فرمود:اِنَّ الاَوَّلينَ وَ الآخِرينْ. لَمَجْمُوعُونَ إلَي مِيقاتِ يُومٍ مَعلُوم(5)، اينها همه جمعند؛ امّا هر كس گرفتار كار خودش است. وَ اَحِبّآءُ لا يَتَزاوَرُون؛ دوستاني اند كه در دنيا دوست بودند، امّا الآن به زيارت يكديگر نمی‌روند. بَلِيَتْ بِينَهُمْ عرَاً التَّعارُف. «عُري» جمع عُروه است، (عُروه) یعنی دستگيره. اين دستگيره شناسائي و شناخت يكديگر و رفت و آمد قطع شد؛ يكديگر را نمی‌شناسند. وَ انْقَطَعَتْ مِنهُمْ اَسبابُ الاِخاء، اسباب اُخوّت و دوستي بين اينها گسيخته شد. فَكُلُّهُمْ وَحيدٌ وَ هُمْ جَميع؛ همه شان با همند، امّا همه شان تنهایند؛ هيچ كس ديگري را نمی‌شناسد، مشكل ديگري را هم نمی‌تواند حل بكند. وَ بِجانِبِ الهَجرِ وَ هُمْ اَخِلّاءُ؛ اينها خليل هم بودند، امّا از هم مهجورند.
خروج برزخيان از محدوده زمان و مكان
لا يَتَعارَفُونَ لِلَيلٍ صَباحاً وَ لا لِنَهارٍ مَساءً. اينها از جملاتي است كه نه خود ما توانستيم خوب براي آن يك تفسير روشني پيدا كنيم، نه‌این شُرّاح؛ چه ابن ميثم، چه ابن أبي الحديد و مانند آن! فرمود: اينها چه شب حركت بكنند، بميرند، سرمدي می‌شوند؛ روز بميرند، سرمدي می‌شوند. اينها روزي در برابر شب نمی‌شناسند، شبي در برابر روز نمی‌شناسند. براي اينكه از نبش زمان و زمين به در آمدند؛ اگر يك چيزي نه مُتزمّن بود، نه متمكّن، زماني نبود، شب و روز نمی‌شناسد.
شاهَدُوا مِنْ اَخطارِ دارِهِمْ اَفظَعَ مِمّا خافُوا وَ رَأوا مِنْ آياتِنَا اَعظَمِ مِمّا قَدَرُوا؛ خيلي ها از مرگ چيزهائي شنيده‌اند، خيلي ها درباره مرگ يك پيش فرضي داشتند؛ از سختي مردن، از سختي قبر، از تنگي قبر، از وحشت قبر خيلي چيزها شنيده‌اند، خيلي از چيزها را تصوير كرده‌اند؛ امّا آنچه را كه ديدند، خيلي بيشتر از آن بود كه شنيده‌اند؛ آنچه را كه ديدند، خيلي سنگين تر از چيزي است كه تصوير می‌كردند. براي اينكه آن جريان همانطوري كه درباره بهشتي ها هست که: فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَا اُخفِيَ لَهُم(6)، درباره دوزخي‌ها هم همين‌طور است. اگر شبيه‌این عالم بود، انسان می‌توانست بگويد كه آنجا مثلاً عذابش اين است يا رفاهش آن. امّا اگر از سنخ اين عالم نيست، آدم هر چه بگويد آنچه را كه از اين سنخ نيست، با اين سنخ فهميده می‌شود؛ نه خود آن سنخ. لذا آدم وقتي آنجا برود، می‌بيند كار مشكل‌تر از اين است! چه اینکه درباره متنعّمين و بهشتي ها هم می‌گويند: آنچه را كه آنجا می‌بيند مهمتر از آن است كه قبلاً به او وعده داده بودند.
فَكِلْتَا الغَايَتَينِ مُدَّتْ لَهُمْ اِلَي مَباءَ هٍ؛ هر كدام از اين دو آيت و هدف، حالا يا بهشت يا جهنّم براي يك مدّت طولاني در انتظار اينهاست. فَاَتَتْ مَبالِغَ الخُوفِ وَ الرِّجاء؛ بعضي هراسناكند، بعضي اميدوارند تا برسند به آن پايان نهائي خودشان. فَلُو كانُوا يَنطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَهِ مَا شاهَدُوا؛ اگر اينها بخواهند به زبان ما و براي دنيائي ها اوصاف خودشان را بگويند، با اينكه ديدند و چشيدند، عَيّ و ماندگي و درماندگي دارند. اَفَعَيِيْنَا بِالخَلقِ الاَوَّل(7)؛ يعني مانديم، درمانده شديم. اينها درمانده‌اند، نمی‌توانند بيان كنند؛ براي اينكه ادبيات ما براي تبيين اوضاع اين عالم است. اگر آن عالم يك سلسله چيزهائي دارد كه نمودارش در اين عالم نيست، ما كدام ادبيات آنها را منتقل كنيم؟!
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس تفسير نهج‌البلاغه در ديدار با جمعي از طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم ـ قم ؛ بهمن 1388
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) تكاثر / 1 و 2 (2) تكاثر / 5 و 6
(3) نهج البلاغه / خ 193 (4) نهج البلاغه / خ 224
(5) واقعه / 49 و 50 (6) سجده / 17
(7) ق / 15

منبع: کیهان

کلمات کلیدی:, ,

 

درباره‌ی سایت

امام خمینی

اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد میشود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند، بر اثر بی بصیرتی است. بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام را در گفتارها بیان کردم که فرمود: « الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصّبر »

اللهم عجل لولیک الفرج